اولاد اخوه كه در طول اخوه هستند .
و يا اين كه : اخوه با جدّ ادنى هم عرض هستند و با پدر جدّ كه همان جدّ اعلى است نيز هم عرض و در يك رتبهاند و با هم ارث مىبرند ، با اينكه جدّ اعلى با وجود جدّ ادنى ارث نمىبرد .
و اما از نظر عرفى نيز موارد متعددى وجود دارد كه آنچه در طول عِدل او است هم عرض خود او قرار گرفته است مثلًا : اگر براى معافيت از نظام وظيفه مىگويند يا مسئول مركز مديريت بايد امضا نمايد يا اينكه شخص اجازهء اجتهاد داشته باشد كه در اينجا با وجود رئيس مركز مديريت نوبت به امضاى معاون او نمىرسيد ولى اگر رئيس نبود امضاى معاون شورا نيز با اجازهء اجتهادى كه در عرض امضاى رئيس بود ، هم عرض مىشود و امضاى معاون نيز اعتبار مىيابد . سرّ همه اين موارد اين است كه خارج از دايره امور تكليفى و مصالح و مفاسد در متعلقات مىباشند ، حال در ما نحن فيه نيز مىگوييم : سببيت لفظ و سببيّت اشاره براى ايجاد علقهء نكاح به دليل اين كه جزء احكام وضعيه است و ملاك در نفس جعل همين سببيت است ، لذا مانند ساير احكام غير تكليفيه اشكالى ندارد كه اشارهء اخرس ( كه در طول عقد لفظى مباشرى است ) در عرض توكيل ( كه هم عرض عقد لفظى مباشرى است ) قرار گيرد .
و لذا خلفى كه ادّعا مىشد به وجود نمىآيد .
به بيانى ديگر : وقتى دو موضوع طولى داشته باشيم ، هر چند اين دو موضوع از نظر تحقق خارجى در طول يكديگرند ولى لازم نيست كه مقدار مصلحت اين دو حكم وضعى در مورد خودشان متفاوت باشد . پس براى كسى كه مىتواند خودش صيغهء نكاح را بخواند هر چند با اشاره خواندن مصلحت ندارد لكن لازمهء اين مطلب اين نيست كه مصلحتى كه در سببيّت اشارهء اخرس براى حصول علقهء نكاح هست كمتر از مصلحت صيغهء لفظى شخص مختار باشد ، يعنى هر چند قادر و عاجز از نظر موضوعى در طول يكديگرند لكن لازمه اين طوليت موضوعى ، اين نيست كه
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3222
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٣٢٢٢