از مفهوم اين كلام استفاده مىگردد كه براى غير قادر بر كلام ، غير لفظ - كه قهراً اشاره خواهد بود - كافى است .
از معاصران محقّق ، يحيى بن سعيد حلى در جامع آورده : الايماء للاخرس كالنطق من غيره « 1 » .
محقق هم در نافع و شرائع ، فتوا به كفايت داده و پس از وى همهء فقها چنين فتوايى را پذيرفتهاند ، امّا فقهاى قبل از محقق ، غالباً مسأله را عنوان نكردهاند ، همچون كلينى ، صدوق ، مفيد ، مرتضى ، أبو الصلاح حلبى ، ابن برّاج ، ابن ادريس ، بلكه عبارات بسيارى از فقهاء موهم عدم كفايت است ، چه اشتراط لفظ را در نكاح آوردهاند و آن را مقيّد به صورت قدرت بر لفظ نكردهاند كه اشعار دارد كه در مورد عاجز بر لفظ هم شرطيت لفظ وجود دارد .
بنابراين ، ما نمىتوانيم اجماعى متّصل به زمان معصوم عليه السلام را در مسأله به اثبات برسانيم پس نمىتوان به اجماع در مسأله استناد كرد .
2 ) دليل دوّم كفايت اشاره ( نياز )
علّامه در تذكره آورده است : الاخرس ان كان له اشارة معلومة و اشار الى الايجاب و القبول ، صحّ نكاحه ، لانّه معنى لا يعرف الّا من قبله ، فصحّ باشارته كبيعه و طلاقه و لعانه و ان لم يكن له اشارة معلومة ، لم يصحّ منه كما لا يصحّ غيره من التصرّفات القوليه « 2 » .
اين مطلب همچون بسيارى از مطالب ديگر تذكره بر گرفته از مغنى ابن قدامه است « 3 » .
فاضل اصفهانى در كشف اللثام 7 : 47 و صاحب رياض در رياض 11 : 18 براى
هامش
( 1 ) الجامع للشرائع : 437 ( ينابيع 19 : 557 ) .
( 2 ) تذكره 2 : 582 ( چاپ سنگى ) .
( 3 ) مغنى ابن قدامه 7 : 430 ( توضيح بيشتر ) در مغنى عبارت بدين گونه است ، لانه معنى لا يعرف الّا من جهة واحدة ، ظاهراً عبارت صحيح : الّا من جهته باشد چنانچه در شرح كبير ( حاشيه مغنى ص 373 ) ذكر شده است .