ثانياً : اگر اخرس به معناى مرد لال هم مىباشد ، اين سؤال پيش مىآيد كه اگر زن لال هم به عقيده شيخ بتواند ايجاب نكاح را با اشاره انجام دهد ، چرا حكم آن بيان نشده است ؟
ان قلت : شايد ذكر مرد از باب مثال باشد ، همانند ذكر رجل در « رجل شك بين الثلاث و الاربع » .
قلت : قياس بحث ما به بحث « رجل شك » قياس مع الفارق است ، در آن مسأله وصف شك اختصاصى به مرد ندارد و ما تنها از « رجل » الغاء خصوصيت عرفى مىكنيم . ولى در ما نحن فيه ما بايد هم از « اخرس » الغاء خصوصيت كرده ، حكم خرساء را از آن به دست آوريم و هم در « يقبل » چنين ادعايى كنيم كه قبول از باب مثال است و از آن حكم ايجاب استفاده مىگردد كه اين امر بعيد است .
البته اگر شيخ جواز ايجاب را با اشاره ذكر كرده بود ، چون ايجاب ركن اصيلتر عقد است و قبول كأنّ فرع و امضاء ايجاب است ، از كفايت اشاره در ايجاب بالاولويه العرفيه ، كفايت اشاره در قبول استفاده مىشد ولى عكس اين مطلب درست نيست . بنابراين ، نمىتوان كفايت اشاره را در ايجاب نكاح زن لال به شيخ طوسى نسبت داد .
افراد ديگرى كه پس از شيخ اين مسأله را عنوان كرده و فتوا به كفايت دادهاند عبارتند از : ابن حمزه در وسيله : الاشارة المؤذنة بالايجاب و القبول تقوم مقام اللفظ من الاخرس « 1 » .
قطب الدين كيدرى ( متوفى اوائل قرن هفتم ) در اصباح : الاخرس يقبل النكاح بالايماء « 2 » .
و نيز از كلام ابن زهره ( م 585 ) در غنيه اشاره به اين مطلب استفاده مىشود : و من شرط ذلك ان يكون بلفظ النكاح او التزويج - او الاستمتاع فى النكاح المؤجّل عندنا - مع القدرة على الكلام . « 3 »
هامش
( 1 ) وسيله : 292 ( ينابيع 18 : 293 ) .
( 2 ) اصباح الشيعة : 410 ( ينابيع 18 : 329 ) .
( 3 ) غنيه : 341 ( ينابيع 18 : 273 ) .