تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3183

مساهمون:

ص٣١٨٣
مسأله تزويج نيز همين طور است با گفتن تو زوج من باش ، قصد انشاء و ايجاد مىكند و اين امر يك امر واقعى و در واقع امر به نتيجه است ( نه سبب ) كه به كلمه باش وجود پيدا مىكند .

2 ) نظر فقهاء در مسأله :

اكثر علماء قائل به جواز هستند ، اولين كسى كه از اماميه صريحاً به آن فتوى داده شيخ طوسى است كه مىفرمايد : اگر مردى به صيغه امر گفت : زوّجينى نفسكِ و بعد زوجه ايجاب نمود كفايت مىكند ، و ديگر احتياج به قبول ندارد . ايشان قبول مرد را قبول متقدم دانسته‌اند . قبل از مرحوم شيخ ، در ميان عامه ابو حنيفه نيز قائل به جواز شده و به روايت سهل ساعدى تمسك كرده است . شهيد ثانى مىفرمايد : اين روايت را عامه و خاصه به طريق صحيح نقل كرده‌اند . فرمايش مرحوم شهيد نسبت به عامه ممكن است به اين معنا باشد كه طريق آنها بر مبناى خودشان درست است و روايت بر همين اساس صحيح عند العامه مىباشد ولى آنچه در طرق ما مىباشد بر خلاف نظر ايشان مرسل است و صاحب مدارك نيز ( كه نوهء شهيد ثانى است و در حيات او به دنيا آمده با او متقارب العصر است ) مىگويد : چنين روايتى به طريق صحيح نداريم ، بله به همين مضمون يك روايت صحيح داريم كه آن صحيحه محمد بن مسلم است .

3 ) بررسى روايات مسأله :

اوّل : روايت سهل ساعدى : إنّ امرأة أتت رسول الله صلى الله عليه و آله ، فقالت يا رسول الله ، و هبت نفسى لك و قامت قياماً طويلًا ، فقام رجل و قال : يا رسول الله زوّجنيها إن لم يكن لك فيها حاجة ، فقال رسول الله صلى الله عليه و آله : هل عندك من شىء تصدّقها اياه ؟ فقال : ما عندي الّا ازارى . فقال