اجماعات ادعا شده باعث نمىشود كه ما از مقتضاى ادله اوليه رفع يد كنيم چون اين اجماعات با مراجعه به فتاوى علماء به دست نيامده و نقل حسّى فتواى علماء نيست بلكه اجماعات مستنبط است كه از روى قواعدى كه مورد پذيرش فقهاء فتوايى را به آنها نسبت دادهاند مثلًا ديدهاند فقهاء خبر واحد را حجت مىدانند وقتى خبر واحدى در مسأله بوده ، در آن مسأله ادعاى اجماع كردهاند . لذا در كتاب خلاف مىبينيم شيخ طوسى رحمه الله مىفرمايد در اين مسأله روايتى هست و معارض ندارد فدلّ على اجماعهم على ذلك ، پذيرش مقدمات ( حجيت خبر واحد ) را به عنوان شهادت اجمالى بر نتايج ( فتاوى ) مىدانستهاند و لذا مىبينيم در مسألهاى كه اصلًا در كلمات قدماء عنوان نشده است ادعاى اجماع شده است يا اين كه در مورد مسألهاى كه به طور جدى محل اختلاف است ادعاى اجماع شده است بلكه در مسألهاى كه شهرت محقق بر خلافت آن است ادعاى اجماع شده و در برخى از مسائل هر دو قول مخالف يكديگر ادعاى اجماع شده است ، در برخى از كلمات فقهاء ديدهايم كه شهيد ثانى رحمه الله رسالهاى نوشته و هفتاد مسأله از مسائلى را كه شيخ طوسى ادعاى اجماع در آنها كرده در عين حال خودش در جاى ديگر بر خلاف آن فتوى داده است نقل مىكند . حالا ببينيم در مورد اعتبار عربيت بين خاصّه اجماعى هست ؟ ما كه تتبّع كرديم ن از فقهاء ما اول كسى كه اعتبار عربيت را مطرح كرده است شيخ طوسى رحمه الله است و در كلمات پيشينيان اثرى از آن نيست ، بعد از شيخ نيز ابن حمزه و احتمالًا قطب راوندى قرن ششم عربيت را معتبر نمىداند ، قطب الدين كيدرى كه اوايل قرن هفتم را هم درك كرده ، عربيت را شرط مىداند ، از زمان محقق به بعد اعتبار عربيت شهرت بيشترى پيدا كرده است در عين حال بين متأخرين نيز تسلّم ندارد ، مفاتيح فيض و شارح مفاتيح و سبزوارى در ذخيره و آقاى نائينى و آقاى حكيم و آقاى خويى عربى بودن را معتبر نمىدانند . صاحب حدائق و صاحب مدارك تمايل به عدم اعتبار دارند ، يعنى مقتضاى ادلّه را عدم اشتراط دانسته ،
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3148
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٣١٤٨