طرفى روايت ، احكامى را متذكر شده كه ذكر آنها در صيغه نكاح مسلّماً معتبر نيست مثلًا ارث نمىبرد ، عده دارد ، و اين كه بر خلاف نظر عامه متعه از قبيل نكاح است نه زنا ، لذا احتمال قوى داده مىشود كه روايت ناظر به مذاكرات مقدماتى است كه بايد با زن قرار بگذارند و خصوصيات و احكام متعه را متذكر شود نه اين كه ذكر تمام امورى كه در اين روايت آمده در صيغه نكاح لازم باشد تا بتوان به اين روايت استدلال نمود .
صاحب وسائل نيز همين احتمال را داده كه بعضى از اينها جنبه مقاوله و صحبتهاى مقدماتى قبل از عقد را داشته باشد . « 1 »
ثانياً : با توجه به اينكه عقد ازدواج منحصر به صورت مذكور در روايت نيست ، محتمل است صيغهء ياد شده از باب مثال باشد ، خصوصاً چون زنان در آن زمان معمولًا كتابت نمىدانستند ، ممكن است انشاءهاى لفظى رايج و متعارف را به عنوان مثال روشن متذكر شده باشند ، نه اينكه لفظ موضوعيتى داشته باشد . و طبعاً ظهور خاصى كه بتوان به آن استدلال نمود نخواهد داشت .
به عبارت و بيانى ديگر : وقتى فهميديم يك چيزى موضوعيت ندارد و مثال است و نفهميديم مثالى است كه مُمثّل آن 4 ، 5 فرد دارد يا مثلًا 20 فرد ، نمىتوانيم به سلسله مراتب در آن اخذ كرده ، آن را به سلسله مراتب توسعه دهيم . در اينجا نيز احتمالات مختلفى وجود دارد ، زيرا ممكن است روايت مثال براى بيان اين باشد كه با هر لفظ على نحو الحقيقه مىشود انشاء كرد ، و ممكن است مثال باشد براى بيان اينكه با هر لفظى كه عرفاً دال بر معنى است و لو با قرينه عقد صحيح است . كما اينكه ممكن است مثال باشد براى توضيح اينكه با هر شىء مبرز و لو با قرينه ، چه آن شيء لفظ باشد يا كتابت يا فعل ، عقد صحيح مىباشد . از اينرو مبتنى كردن صحت
هامش
( 1 ) عبارت وسائل : و بعض هذه الاخبار يحتمل الحمل على أنّه كلام سابقٌ على العقد بقرينة ما يأتى - وسائل ، ج 21 ، ص 45 .