مشقت داشتن غير از ايذاء است ، لذا داخل در عموم « من آذاها فقد آذانى » نمىشود و به اين لحاظ ، حرمت استفاده نمىشود ، آقاى حكيم هم مفصّل بحث مىكند كه مشقت داشتن چه بسا موجب طيب نفس و انبساط روحى شخص است مثلًا شخصى كه از ميهمان با طيب نفس پذيرايى مىكند و در عين حال ، در زحمت و مشقت مىافتد يا كسى كه با وجود سختى و فشار جنگ با شور و اشتياق در جهاد شركت مىكند . لذا تعبير مشقت را نمىتوان دالّ بر حرمت دانست و همين تعبير قرينه مىشود كه كلمهء « لا يحلّ » را بر شدّت كراهت حمل كنيم . البته شواهدى كه ايشان مطرح كرده قابل مناقشه است . درست است كه خيلى از اوقات ، انسان به خاطر يك هدف مهمتر كه انبساط روحى در پى دارد - مثلًا براى تحصيل ثواب - جسم خود را به تعب و زحمت مىاندازد ، اما اين فرق دارد با ما نحن فيه كه حضرت فاطمه « عليها السلام » به لحاظ روحى در مشقت مىافتند و در مقابلش چيزى نيست كه اين ناراحتى را جبران نمايد . لذا مطلبى كه آقاى حكيم فرموده در اينجا اصلًا مصداق ندارد نمىتوانيم بگوييم حضرت از اينكه اولادشان دچار دعوا و مرافعه شوند انبساط و لذّت روحى پيدا مىكنند . اما در تأييد اصل مطلب مىتوان اين بيان را اضافه كرد كه اگر در مقام تعليل يك حكم ، علّتى ذكر كنند كه جامع بين حرمت و كراهت باشد يعنى يك قسم تحريمى و يك قسم تنزيهى داشته باشد ، اين نشانهء آن است كه قسم مكروه مراد است . مثلًا اگر گفتند فلان كار را نكنيد چون كار خوبى نيست از اين تعبير كراهت استفاده مىشود ، هر چند كار خوب نبودن اعم از حرمت و كراهت است ، زيرا اگر قسم حرام ، مورد نظر باشد بايد تعليلى آورده شود كه اختصاص به قسم حرام داشته باشد ، لذا روايت ما نحن فيه كه در آن تعليل به مشقت شده و مشقت يك قسم حرام و يك قسم مكروه دارد ، حمل بر حكم كراهتى مىشود .
البته يك بحث ديگرى در اينجا وجود دارد كه ممكن است كسى بگويد مشقت حتى اگر مشقت ايذائى باشد نمىتوانيم از روايت ، حرمت استفاده كنيم چون مثلًا
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3101
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٣١٠١