استادم ابن وليد ردّ نكرده و لذا من آن را نقل مىكنم و صاحب حدائق از اين مطلب نتيجه مىگيرد كه صدوق در همه كتابهايش مقيد بوده فقط رواياتى را كه به آنها معتقد است نقل كند . در حالى كه كتاب عيون اخبار الرضا با توجه به عنوان آن « 1 » ، اختصاص به روايات صحاح داشته و نمىتوان مطلبى را كه صدوق در مورد خصوص اين كتاب گفه به كتابهاى ديگرش سرايت داد . بعلاوه ، آنچه از تعبير مذكور استفاده مىشود ، اين گفته كه رواياتى را كه ابن وليد رد كرده ، نقل نمىكند ، اما اين استفاده نمىشود كه هر آنچه او نقل كرده مورد قبول استادش يا خودش بوده است و هيچ شكى در صحت آنها نداشته است .
ثانياً : به لحاظ صغروى مىتوان به صاحب حدائق اشكال كرد ، يعنى به فرض اينكه قبول كنيم كبروياً هر چه صدوق نقل كرده و حاشيه نزده قبول داشته است ، از كجا بفهميم كه صدوق از خصوص روايت ما نحن فيه حرمت فهميده است ؟ شايد ايشان هم همانطور كه صاحب جواهر و سيد و ديگران فهميدهاند ، از لحن روايت ، كراهت استفاده كرده است و مىتوان گفت اصلًا در آن دورهها از اين تعبير ، حرمت استفاده نمىكردهاند ، لذا حاشيه نزدن ، با قول به كراهت هم مىسازد و نمىتواند قرينه باشد بر اينكه ايشان قائل به تحريم بوده است .
3 ) بررسى دلالت روايت :
در اينجا چند مطلب وجود دارد كه بايد آنها را بررسى كنيم .
مطلب اول اين است كه ببينيم آيا روايت فى نفسها دلالت بر حرمت دارد يا نه ؟
مرحوم سيد مىفرمايد : در روايت تعليل آورده شده كه « انّ ذلك يبلغها فيشقّ عليها » و
هامش
و انّما اخرجت هذا الخبر فى هذا الكتاب ، لانّه كان فى كتاب الرحمة و قد قرأته عليه فلم ينكره و رواه لى .
( 1 ) ( توضيح بيشتر ) در لسان العرب در ماده عين آورده : عين كل شىء خياره نظير اين مطلب در ساير كتب لغوى همچون صحاح و قاموس هم آمده است ، و خيار در باب احاديث به تناسب حكم و موضوع به معناى احاديث صحاح و معتبره خواهد بود .