حاصل مىشود . مرحوم صدوق هم اگر گاهى از نواصب روايت كرده ، در موارد خاصى از اين قبيل بوده « 1 » ( الفضل ما شهدت به الاعداء ) ، نه اينكه احكام الهى را از نواصب اخذ كند .
بنابراين ، صحّت روايات محمد بن على ماجيلويه جاى ترديد نيست ، بويژه با توجه به اين كه وى از مشايخ عمده صدوق بوده و در طريق وى به كتب و روايات بسيارى از راويان واقع است ، مهمترين استاد صدوق ، پدرش و پس از وى ابن وليد بوده و از اين دو كه بگذريم نوبت به امثال محمد بن على ماجيلويه مىرسد ، پس در وثاقت وى ترديد نيست .
ج ) مرورى بر تاريخچه مسأله :
1 ) قائلان به تحريم جمع بين فاطميتين يا متوقفين در مسأله :
با مراجعه به تاريخچه مسأله معلوم مىشود كه اين مسأله در كتب سابقين اصلًا معنون نبوده و از قرن يازدهم توسط اخباريين مطرح شده و طى اين قرن و قرن دوازدهم به طور جدى دنبال شده است .
اولين كسى كه طرح اين مسأله از او نقل گرديده و قائل به حرمت جمع بين فاطميتين شده شيخ جعفر بن كمال الدين بحرانى از مشايخ سيد نعمة الله جزايرى و ظاهراً از مشايخ سيد على خان مدنى است كه در سال 1014 قمرى متولد شده و در سال 1088 يا 1091 وفات يافته است .
هامش
( 1 ) ( توضيح بيشتر ) شيخ صدوق از أبو نصر احمد بن الحسين الضبى حديثى نقل كرده مىگويد : و ما لقيت انصب منه و بلغ من نصبه انّه كان يقول اللهم صل على محمد فرداً و يمتنع من الصلاة على آله ( عيون 2 : 279 / 31 ) روايت مذكور روايتى است در كرامتى از قبر حضرت امام رضا « عليه السلام » ، همچنين صدوق در علل 1 : 134 / 1 و معانى الاخبار 56 / 4 در معانى اسماء خمسه طاهره « عليهم السلام » و وجه تسميه ايشان از أبو نصر احمد بن الحسين بن احمد بن عبيد النيسابورى ) المروانى ( كه ظاهراً با الضبى متحد است ) نقل كرده مىگويد : و ما لقيت [ احداً ] انصب منه ، شيخ صدوق در ذيل سندى از عيون ( 1 : 204 ) كه در آن على بن محمد بن الجهم واقع است و در فضائل اهل بيت مىباشد آورده : هذا الحديث غريب من طريق على بن محمد الجهم مع نصبه و بغضه و عداوته لاهل البيت « عليهم السلام »