مىدانستند به يك معنى غالى بودهاند و عقيدهاى بيش از عقيده متعارف آن زمان نسبت به امام صادق « عليه السلام » داشتهاند . لذا ناووسى بودن ابان به معنايى كه از فخر رازى نقل شده ، نقطه ضعفى براى وى نيست و او عدل امامى است و همان اعتقاداتى را داشته كه ما در اين زمان داريم و آنها را غير متعارف نمىدانيم ، به هر حال ابان بن عثمان كه از اصحاب اجماع هم هست بىترديد عدل امام است .
تنها شبههاى كه در اين سند باقى مىماند ، از ناحيهء محمد بن على ماجيلويه است . آقاى خويى « رحمه الله » اشكال مىكنند كه اعتماد صدوق « رحمه الله » به اين شخص و اينكه او شيخ و استاد صدوق بوده دليل وثاقتش نيست چون مبناى قدماء اصالة العداله بوده يعنى در مورد افراد مشكوك ، بنا را بر عدالت مىگذاشتهاند . همچنين شاهد مىآورند كه مرحوم صدوق حتى از نواصب روايت مىكند و گاهى خودش تصريح كرده كه « و لم أر انصب منه » لذا معلوم مىشود كه بناى وى مسامحه در احاديث بوده است . اما همانگونه كه مكرراً بيان كردهايم قدماء ( به استثناى نادرى از آنها كه با جمله « يروى عن الضعفاء و يعتمد المراسيل » در ترجمه احوالشان مشخص شدهاند ) قائل به اصالة العدالة نبودهاند . شيخ صدوق و استادش ابن وليد و امثال آنها نه تنها اهل مسامحه نبودهاند بلكه در احاديث سختگيرى مىكردهاند . اينها حتى متنشناسى مىكردهاند و نقل رواياتى را كه مثلًا مخالف اصول مذهب باشد ، جايز نمىدانستهاند . شواهدى هم آقاى خويى مطرح كرده تمام نيستند . اگر مرحوم صدوق در جايى به روايت كسى كه انصب نواصب است تمسك كرده ، تمسك به جايى بوده است . مثلًا اگر شخص ناصبى ، فضيلتى را در مورد اهل بيت « عليهم السلام » نقل كند ، اعتبار اين نقل حتى بيشتر از اعتبار روايتى است كه شخص بسيار عادل نقل مىكند ، نه از باب اعتبار ذاتى شخص ناصبى ، بلكه از باب قرينه بسيار قوى كه بر صدق روايتش وجود دارد ، چون با وجود اينكه ناصبى ، داعى بر نقل فضايل اهل بيت ندارد ، اما همين كه فضيلتى نقل كرد اطمينان بسيار قوى بر صحت روايتش
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 3094
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٣٠٩٤