ازدواج كرده است ، يا اگر رجوع كرده ، وقاع انجام نداده است . در اين صورت مشهور معتقدند كه طلاق نهم حرمت ابد نمىآورد ، بلكه كافى است بين هر سه طلاق يك محلّل واسطه شود و تا صد بار هم اگر طلاق به اين صورت تكرار شود اشكالى ندارد .
البته مرحوم آقاى خويى با نظر مشهور مخالف است و عقيده دارد كه طلاق نهم مطلقاً حرمت ابد مىآورد و فرقى بين طلاق عدّى و غير عدّى نيست ، اما عبارت مرحوم سيّد ، مطابق همان نظر مشهور است ، لذا طلاق تاسع را قيد مىزند و مىفرمايد « فى الصورة التى تحرم ابداً » . يعنى ايشان صورتى كه حرمت ابد نمىآورد داخل در همان استثناء قبلى يعنى طلاق ثالث مىدانند و لو طلاق نهم باشد ، لذا بهتر بود در استثناى دوم كلمه « ثالث » را حذف مىكرد و مىفرمود : « الّا فى الطلاق الذي يحتاج الى المحلّل » .
4 ) مقصود از موجبات انفساخ در كلام عروة چيست ؟ :
مجوّزات فسخ ، ناظر به مواردى است كه شخص اختياراً عقد را فسخ كند ، اما موجبات فسخ مواردى است كه قهراً ازدواج منفسخ مىگردد ولى مصاديق آن كدامند ؟
مرحوم آقاى حكيم در بيان موجبات فسخ فرموده : « بالرضاع او الكفر او نحوهما » .
در رابطه با اين عبارت ، دو نكته قابل توجه است :
نكته اول اين است كه ببينيم مراد از نحو هما چيست . نه ايشان و نه آقاى خويى مثال ديگرى نزدهاند . اين احتمال را مىتوان داد كه مقصود ايشان از نحو هما مسلمان شدن يكى از دو زوج ( كه قبلًا هر دو كافر بودند ) كه موجب انفساخ عقد مىشود . البته بر مبناى آقاى خويى ، مىتوان مثال ديگرى زد منتهى ديگران آن را قبول ندارند و آن اين است كه ، كسى با زنى ازدواج كند ، اما قبل از دخول ، با دختر همان زن هم ازدواج نمايد كه در اين صورت ، طبق نظر آقاى خويى عقد دختر