اجتهادى رفع يد نمود . مرحوم آقاى حكيم نيز متذكر اين نكته شدهاند ، ما فرمايش ايشان را با توضيح بيشترى نقل مىكنيم .
وجه عدم جواز تزويج حرّ با چهار امة ممكن است به خاطر كرامت و مقام و منزلت او باشد كه در مبعض وجود ندارد كما اينكه وجه عدم جواز تزويج عبد با چهار حرّه مىتواند به خاطر نقصى باشد كه در اوست ، ولى در مبعض نيست بنابراين نبايد جواز تزويج چهار امه براى عبد را به حساب ارزش و تكريم او دانست درحالىكه عدم جواز براى حرّ كرامتى براى اوست ، زيرا شأن حرّ بالاتر از اين است كه همه همسران خود را منحصراً از افراد امه برگزيند .
اين معنا در ابواب ديگر فقه نيز مطرح است مثلًا در روايت است كه « لا حرمة لنساء اهل الذمة أن ينظر الى شعورهن و ايديهن » پس جواز نظر به آنان به خاطر اين است كه حرمت زنان مسلمان را دارا نيستند . زنان مملوك نيز جايز است كه خود را از ديگران نپوشانند ولى حرّه مسلمان وظيفه دارد خود را از ديد نامحرم بپوشاند و اين محدوديتى براى تكريم اوست .
و مثلًا منع عالم از ورود به قهوهخانه ، تنزيل او نيست بلكه براى حفظ حرمت و ترفيع مقام اوست .
بنابراين ممكن است كه بگوييم : چون مبعض هنوز كرامت حرّ را پيدا نكرده گرفتن چهار امة برايش جايز ، و چون كرامتى بيش از عبد قن يافته گرفتن چهار حرة هم براى او مانعى ندارد . و اين اولويت محسوب نمىشود .
همچنين اگر به مقتضاى قاعده حكم كنيم كه مبعض بيش از دو امه يا دو حره نمىتواند بگيرد ، و چون كرامت حر را نيافته بيش از دو حرّه نمىتواند بگيرد ، و چون از منقصت عبد قن بودن او كاسته شده نمىتواند در گرفتن چهار امه ، آزاد باشد .
حاصل اينكه : مبعض داراى منزلتى بين عبد قن و حرّ است . چه احتياط كرده
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 1691
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص١٦٩١