دخل بها حين دخل بها و لها تسع سنين فلا شىء عليه و ان كانت لم تبلغ تسع سنين او كان لها اقل من ذلك بقليل حين دخل بها فاقتضّها فانه قد افسدها و عطّلها على الازواج فعلى الامام ان يغرمه ديتها و ان امسكها و لم يطلقها حتى تموت فلا شىء عليه .
متن روايت بريد هم شبيه همين روايت است چنانچه اشاره خواهد شد .
بزرگان درباره اين دو روايت فرمودهاند : اين دو روايت صريح در عدم خروج زن از حباله زوجيه است زيرا از كلمه " لم يطلقها " معلوم مىگردد كه ممكن است مرد زن را طلاق بدهد و ممكن است كه او را طلاق ندهد پس از حباله زوجيت خارج نشده ، بنابراين بايد از ظاهر مرسله يعقوب بن يزيد ( فرق بينهما و لم تحل له ابداً ) در خروج از عقد ازدواج مرد ، رفع يد كرد .
2 ) احتمال استاد مدّ ظلّه درباره روايت بريد
ما روايت را به تبع قوم " لم يطلقها " خوانده و به معناى عدم خروج از زوجيت مىگرفتيم ، ولى اكنون ترديدى در مسأله براى ما حاصل شده كه شايد روايت " لم يُطْلِقْها " ( از باب افعال ) باشد نه " لم يطلقها " ( از باب تفعيل ) و تشديد كلمه در كتب حديثى دليل بر تعيين احتمال دوم نيست ، چون صحّت آن مسلم نيست ، كلمه اطلاق در مقابل امساك به معناى رها كردن تكوينى در مقابل نگهدارى تكوينى است نه به مفهوم طلاق شرعى و ازالهء اعتبارى علقه نكاح .
از سوئى ديگر تعبير " عطّلها على الازواج " مشعر به خروج زن از حباله نكاح مرد مىباشد ، زيرا استعمال اين تعبير درباره زن شوهردار خالى از بُعد نيست ، بلكه به صورت قضيه شرطيه " ان طلقها . . . " به كار مىرود ، حال همين كه مرد زن را نگاهدارى كرده و نفقه او را مىپردازد و او را از خطرات و به گناه افتادن حفظ مىكند مىتواند منشأ شود كه شارع از سر ارفاق ديه را از گردن شوهر ساقط كند . البته در روايت بريد اين احتمال به اين شكل نمىرود ، زيرا در اين روايت گفته شده : " و ان امسكها و لم