تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 1357

مساهمون:

ص١٣٥٧
در پاسخ اين دليل مىگوييم كه اين دليل از يك صغرى ( عزل اتلاف شىء با ارزش است ) و يك كبرى ( اتلاف شىء با ارزش حرام است ) تشكيل شده است ، هم صغرى و هم كبرى اشكال دارد . اشكال صغرى از دو ناحيه است : اولًا : بنابر روايات بسيار كه از طرق عامه و خاصه نقل شده ، عزل و عدم عزل در ولادت فرزند و عدم آن مؤثر نيست ، و اين امر از جمله اسبابى نيست كه اراده الهى به تحقق مسبب در فرض تحقق آن تعلق گرفته باشد ، بلكه اگر اراده الهى به ولادت فرزند تعلق گرفته باشد ، ارادهء مطلق است خواه عزل شود ، خواه نشود ، و اگر اراده الهى به عدم ولادت فرزند تعلق گرفته باشد باز مطلق است و عزل نكردن در ولادت فرزند مؤثّر نيست « 1 » ، پس عزل از اسباب اتلاف نطفه نيست . ثانياً : اگر ما تأثير عزل را در عدم استيلاد به طور كلى انكار كنيم ، در برخى موارد بىشك عزل تأثيرى ندارد ، همچون عزل از زن حامله و عزل مرد نازا ، يا عزل از زن نازا و يا عزل در زمانى كه قطعاً منشأ ولادت فرزند نيست ، پس دليل بر فرض صحت اخص از مدعى است . اما اشكال كبرى از اين ناحيه است كه هر اتلاف شىء با ارزش قبيح عقلى و عرفى نيست تا از قبح آن ، حرمت شرعى نتيجه گرفته شود . در توضيح اين اشكال ، اشاره به بحثى كه سابقاً در رفع تناقض از دو كلام صاحب كفايه آورديم ، مفيد است ، پيشتر گفتيم كه صاحب كفايه در ردّ اخباريان آورده كه
هامش
( 1 ) ( توضيح بيشتر ) كلام استاد - مدّ ظلّه - ناظر به بحثى كلامى است در مسأله قضا و قدر ، برخى در اين مسأله در تأثير امورى همچون دعا و صدقه - بلكه امور عادى همچون معالجه - در رفع بيمارى اشكال كرده‌اند كه اگر اراده الهى به خوب شدن بيمار تعلق گرفته باشد ، نيازى به اين امور نيست و اگر اراده الهى به بقاء بيمارى متعلق باشد اين اسباب بىفايده است ، در پاسخ اشكال گفته شده كه اراده الهى نسبت به اين اسباب مطلق نيست ، بلكه اراده الهى ممكن است به خوب شدن بيمار از طريق اين اسباب تعلق گرفته باشد ، اين پاسخ به نحو كلى صحيح است و اشكال فوق را مرتفع مىسازد ولى اين بدان معنا نيست كه اراده الهى همواره از طريق اسباب و مقيّد به تحقق سبب خاص مىباشد ، بلكه ممكن است اراده الهى نسبت به يك سبب مطلق باشد و بود و نبود آن در تحقق شىء بىتأثير باشد ، بنابر روايات ، عزل از اين امور است كه در استيلاد نقشى ندارد .
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 1357 | السيد موسى الشبيري الزنجاني / مؤسسه پژوهشی رای‌ پرداز