آمده با « لا بأس » تقابل ندارد و بر كراهت اصطلاحى حمل مىشود و بر حرمت بالخصوص يا اعمّ از كراهت و حرمت حمل نمىشود .
در حالى كه اين توهم صحيح نيست و تعبير « اكره ذلك » نه تنها ظهور روايت در حرمت را ضعيف نمىكند بلكه آن را تقويت نيز مىنمايد . زيرا با رجوع به كلمات قدما روشن مىشود انتساب كراهت به افراد نشانگر فتواى وى به كراهت است ؛ مثلًا وقتى مىگويند « و كره مالك » يعنى : « أفتى مالك بالكراهة » و در اين روايت كه حضرت فرمودهاند : « فأنا أكره ذلك » يعنى « افتى أنا بالكراهة » و انتساب كراهت به حضرت نشانهء فتواى ايشان در مقابل عامّه است و با توجه به اينكه عامّه تا زمان حضرت صادق عليه السلام قائل به كراهت اصطلاحى عزل بودهاند ، كراهت را متشخص در حرمت مىكند .
و توهم اينكه تعبير « أكره ذلك » به معناى اشمئزاز نفسانى بوده باشد در اينجا معنى ندارد چون چيزى كه مورد اشمئزاز نفسانى بوده باشد ، در اينجا نيست و نفسانيت ائمه هم تابع اراده الهى است
( وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى )
بنابراين فعل مربوط به ديگران ، عزل مورد كراهت امام عليه السلام مربوط به مكلّفان است نه فعل شخصى امام عليه السلام .
2 ) تقريب چگونگى ترجيح روايات مانعه و مناقشه در آن
كسانى كه قائل به حرمت عزل شدهاند با توجه به اينكه روايات را متعارض ديدهاند در مقام جمع بين ادلهء مانعه و مجوّزه ، چون روايات محرّمه را مخالف عامّه و روايات مجوّزه را موافق عامه يافتهاند لذا طبق اخبار علاجيه حكم كردهاند كه ترجيح با ادلهء محرّمه كه مخالف با عامه است ، مىباشد و حكم به حرمت عزل نمودهاند .
البته اين بيان وقتى تمام است كه در مقام جمع بين روايات نتوانيم جمع عرفى براى روايات متعارضه بيابيم ولى اگر به واسطهء جمع عرفى تعارض بدوى ما بين