شايد مراد مرحوم سيد از اين مسأله اين باشد كه گاه معنى متعارف از الفاظى كه اداء مىگردد با قصد واقعى ايجاد كنندهء الفاظ تفاوت دارد مثلًا معنى متعارف عام بوده و قصد قبلى خاص است و يا بالعكس معنى متعارف خاص بوده و قصد قلبى عام است ؛ ولى چنانچه در حين عقد باطن لفظ مورد توجه قرار داده و به طرف بگوئيم مراد تو از اين الفاظ معناى متعارفى است كه استفاده مىشود ، وى آن را انكار مىنمايد . در چنين صورتى جمود به لفظ صحيح نبوده و بايد قصد قلبى طرف ، مورد توجه قرار گيرد . بنابراين مراد مصنف مطابق اين وجه اين است كه اگر كسى قسم خورده است همسر خويش را وطى ننمايد مستفاد و متعارف از قسم ، اعم از وطى دبر و قبل است و با وطى در دبر احكام حنث قسم بار مىگردد مگر اينكه قصد واقعى وى به وطى در قبل انصراف داشته باشد يعنى اگر از وى بپرسيم مراد تو از قسم چه بود ؟ اظهار مىدارد وطى در قبل بوده چرا كه هدف مثلًا عادم استيلاد مىباشند .
5 ) بررسى وجه دوم از مراد مرحوم سيد ره
اين وجه صحيح تر به نظر مىرسد و براى شرح آن به مسألهء مشابه توجه فرمائيد :
مسأله : شخصى مىداند كه پياز براى او زيان دارد و با وجود علاقه زياد به پياز ، قسم مىخورد كه خوردن آن را ترك نمايد . پس از مدتى وى متوجه مىشود كه چنانچه پوست روى پياز را جدا سازد ضرر آن براى او بر طرف مىگردد . آيا در چنين صورتى اگر پوست پياز را كنده و آن را بخورد قسم خود را حنث كرده و بايد كفاره بپردازد يا خير ؟
پاسخ : پرداخت كفاره بر وى واجب نيست چرا كه اگر در حين قسم به وى توجه داده مىشد كه با جدا كردن پوست روى پياز ، زيان آن بر طرف مىشود قطعاً چنين صورتى را از موضوع قسم خود خارج مىكرد .
دليل اين پاسخ رواياتى است كه اين مضمون را تأييد مىنمايد كه به 3 روايت