مىداند و در بيان اشكال مىگويد : در معصيتهايى كه مقدمات حرام لا ينفك دارند ، اگر اين معصيتها تحقق پيدا كند ، عرفاً يك معصيت بيشتر نيست ، و مقدمات حرام ، معصيت مستقل تلقى نمىشود و عقاب مستقل هم ندارد ، ولى اگر مقدمات حرام ، به تنهايى تحقق يابد ، معصيت مستقل بوده و عقاب را به دنبال دارد ، ايشان اين مثال را مطرح مىسازند كه اگر كسى زنا كند ، زنا قهراً همراه با ملامسه فرج مىباشد و بدون آن تحقق نمىيابد ، در اينجا نه عرفاً نه شرعاً زانى را به جهت ملامسه فرج عقاب مستقل نمىكنند ، آرى اگر معاصى تفكيكپذير همچون تقبيل صورت گرفته باشد ، عقاب جداگانه دارد ، ولى ملامسه فرج همراه با زنا عقاب مستقل ندارد ولى همين ملامسه اگر از زنا منفك گرديد ، عقابآور است « 1 » ، در مسأله معصيت واقعى ، هم چون معصيت بدون قصد طغيان و تجرى بر مولا تحقق نمىيابد و قصد گناه لازمه لا ينفك معصيت واقعى است ، در هنگام تحقق معصيت واقعى ، تنها يك عقاب در كار است ؛ ولى اگر نفسِ قصدِ گناه ، بدون تحقق معصيت صورت مىگيرد ، بر نفس مقدمه استحقاق عقاب پيش مىآيد « 2 » .
ما مثال شرعى ديگرى در اينجا مىافزاييم در دو سلام آخر نماز ، بسيارى از بزرگان فرمودهاند اگر هر دو سلام ( السلام علينا و على عباد الله الصالحين ) و ( السلام عليكم و رحمة الله و بركاته ) گفته شود ، نمازگزار با سلام دوم از نماز خارج مىگردد ، ولى اگر تنها به سلام نخست اكتفاء كند ، با همان سلام از نماز خارج شده است .
6 ) تبيين اشكال سوم و ساير اشكالات به مرحوم آقاى خوئى ره
با توجه به مقدمه گذشته ، ممكن است ما بگوييم كه اگر دخول به مقدار ختنهگاه انجاميد و به جنابت منتهى شد ، ابطال صوم به جنابت مستند مىگردد و دخول به
هامش
( 1 ) ايشان امثله ديگرى را هم مطرح مىسازند از جمله مىگويند : در قتل ، ديه نفس ثابت مىشود ، قتل اگر با جراحت اعضاء صورت گرفته باشد ، به جهت جراحت اعضاء ديه يا ديههاى متعدد لازم نمىگردد ، بلكه يك ديه بيشتر ثابت نمىگردد ، ولى همين جراحات اگر به قتل نيانجامد ، خود موضوع مستقل براى ديه مىباشند .
( 2 ) وقاية الاذهان : 461 .