ديگر تطبيق مىكند يا آن كه بر اثر سبق قلم ، چنين تطبيقى در متن روى مىدهد .
امثله و مصاديقى را مىتوان براى اين نكته ذكر نمود :
مثال اول : همچنانكه قبلًا ذكر شد ، در كتب رجال از جمله در نوشتههاى شيخ ( ره ) به طور معمول مراد از « أبى جعفر » امام باقر عليه السلام است . از اين رو افرادى كه با منابع و كتب مزبور سر و كار دارند ، گاه در بسيارى از متون ديگر هم مراد از اين واژه را امام باقر عليه السلام دانسته ، به هنگام نقل حديث تعبير « عليه السلام » را هم عمداً بخاطر رعايت احترام يا سهواً بخاطر عادت به دنبال آن مىآورند . در حالى كه در واقع ممكن است مراد از « أبى جعفر » شخص ديگرى و مثلًا ابى جعفر منصور ، خليفهء عباسى ، باشد .
مثال دوم : برخى براى اثبات ضعف رواياتِ كامل الزيارات گفتهاند كه كامل الزيارات از عمر سعد روايت كرده است ، در حالى كه مراد از اين عمر سعد ، عمر سعد موجود در واقعهء كربلا نيست ، بلكه يكى از روات مىباشد كه در زمان امام صادق عليه السلام و دوران پس از آن حضرت مىزيسته و از مشايخ نصر بن مزاحم است . در اينجا هم به سبب انس ذهنى با تعبير مذكور معناى آن بر مفهومِ مأنوس و مشهور حمل شده و اين خلط صورت گرفته است . چه بسا فردى به دنبال نقل اين سند از كامل الزيارات و مشتبه شدن اين تعبير با او ، مثلًا كلمهء لعنى را هم عمداً يا سهواً به دنبال آن بيفزايد و موجب زياده شود .
2 ) « نقل به معنا » از علل ديگر زياده و نقيصه
در نقل به معنا چه بسا اشخاص به خصوصيات مطلب توجه نداشته الفاظ را زياد و كم مىكنند . مثلًا بسيارى از رواياتى كه شيخ از موسى بن قاسم با رواياتى كه كلينى از على بن ابراهيم و حسين بن سعيد نقل كردهاند و همچنين احاديثى كه در موارد ديگر كلينى ره و شيخ ره و صدوق ره ، روايت كردهاند ، تفاوتهايى با يكديگر دارند . ولى با توجه به موضوع مشترك آنها ما مىفهميم كه اين روايات در اصل يك