جارى است و كشف از توسعه حكم - لااقل در مقام اثبات و احراز - مىكند .
2 ) جريان دليل انسداد صغير در باب نسخ
ممكن است كسى بگويد كه در روايات ، ما را به كتب ارجاع دادهاند ، مثلًا در روايت المفضل بن عمر مىخوانيم : « قال قال أبو عبد الله عليه السلام : اكتب و بث علمك فى اخوانك ، فان مت فورث كتبك بنيك ، فانه يأتى على الناس زمان هرج ما يأنسون فيه الا يكتبهم « 1 » » .
يا در روايت ديگر آمده : « فتعلموا العلم ، فمن يستطع منكم أن يحفظه فليكتبه و ليضعه فى بيته « 2 » » .
يا در روايت عبيد بن زراره مىبينيم : « قال أبو عبد الله عليه السلام : اكتبوا بكتبكم فانكم سوف تحتاجون اليها « 3 » » .
از اين گونه روايات ، اعتبار كتب استفاده مىشود ، از سوى ديگر با توجه به كثرت خطا در نسخ نمىتوان در اخذ به نسخ تنها به اطمينان ، اعتماد ورزيد ، پس نفس ارجاع به كتب ، با توجه به انسداد راه علم در آنها در اكثر موارد كاشف از توسعه در طريق احراز آن مىباشد و گرنه حكم شارع به اعتبار كتب تقريباً لغو مىشود .
اين استدلال همچنان كه مىبينيد مبتنى بر انسداد راه علم در باب كتب است كه اين مقدمه به نظر ما ناتمام است چون نسخ خطى معتبر از كتب اربعه و غير آن از كتب حديثى بسيار است نسخى كه بر مشايخ قرائت شده و چه بسا با نسخه اصل مقابله شد ، با مراجعه به اين نسخ و موارد ذكر روايات استدلال به آنها در كلمات فقهاى گذشته ، بسيارى از اوقات براى انسان اطمينان به صحت نسخه حاصل مىگردد و اطمينان در اين موارد همچون اطمينان در باب احراز عدالت روايت نيست كه مصاديق نادرى دارد و اگر قول رجالى حجيت بالخصوص نداشته باشد ما با مشكل
هامش
( 1 ) بحار 2 : 150 / 27 .
( 2 ) بحار 2 : 152 / 27 .
( 3 ) بحار 2 : 152 / 40 .