2 ) عدم جريان اصالة الحقيقة
در كلمات شاعران كه معمولًا تعبيرات جنبهء كنايه و استعاره و تشبيه دارد ، مثلًا مراد از گل و بلبل ، معشوق و عاشق است ، در اينجا اصالة الحقيقة جريان ندارد ، مثلًا نمىتوان گفت كه اگر لفظ شراب و شاهد در كلام آنها به كار رفته ، مراد معانى حقيقى آنها مىباشد ، هر چند اين واژهها اگر در كلام عادى به كار مىرفت ، به معناى حقيقى خود حمل مىشد ، ولى در شعر شعرا با عنايت به كثرت تشبيه و استعاره اين اصل جريان ندارد .
3 ) عدم جريان اصالة عدم التقطيع
در مواردى كه تقطيع به گونه متعارف و شائع صورت مىپذيرد ، اصلى در كار نيست كه تقطيع را نفى كند ، مثلًا در جايى كه روايت مشتمل بر دو حكم مستقل است كه ارتباط روشنى با يكديگر ندارند ، در اين گونه موارد تقطيع طبيعى بوده بسيار رخ مىدهد و اصل عدم تقطيع جارى نيست ، البته در نقل خطبهها و ادعيه و مانند آن كه بنا بر تقطيع نيست ، بلكه مرسوم نقل كامل آنهاست ، اصالة عدم التقطيع جريان دارد .
4 ) عدم جريان اصالة عدم الخطأ
بزرگان در اصول ، در بحث حجيت شهادت ، گفتهاند كه شهادات تنها در امور حسّى و امور حدسى قريب به حسّ معتبر است و در امور حدسى حجت نيست ، و ادله حجيت خبر واحد ، فتوا را شامل نمىشود ، زيرا فتوا امرى است حدسى كه در آن خطا بسيار ديده مىشود و قطعاً فتواى عادل غير فقيه معتبر نيست ( بر خلاف اخبار عادل غير فقيه كه معتبر مىباشد ) و اعتبار فتواى فقيه هم از باب مراجعه به اهل خبره است نه از باب حجيت خبر و شهادت « 1 » .
هامش
( 1 ) البته در مدرك اعتبار قول اهل خبره و شرايط حجيت آن ، و وجود سيره عقلا در اين زمينه بحثهايى وجود