بگوييم « فى الاسلام » جزء حديث است . با اينكه در فقيه ذكر شده و مراسيل وى را هم حجت مىدانند ، بعيد نيست كه اين جزء زيادات نسّاخ باشد و اصل عدم زياده اگر در موارد ديگر حجت است ، روى اطمينان عقلاست . چون عقلا مىبينند كسى كه يك صفحه مطلب را از اول تا آخر استنساخ مىكند ، بسيار نادر است كه يكباره بخواهد كلمهاى اضافه كند . عموم عقلا اطمينان به عدم چنين اضافاتى دارند . امّا در خصوص اين مورد دليل معقولى داريم كه موجب سلب اطمينان مىشود و حتى اگر اصل عدم زياده را نيز در موارد ديگر حجّت بدانيم ، وجود اين دليل موجب مىشود كه اطمينان متعارف مردم سلب گردد . چون وقتى مىبينيم تمام كتب حديثى از عامه « 1 » و خاصه مورد فحص قرار گرفت و بسيار هم تتبّع شد كم كم به نظر مىآيد كه اين بايد زيادى باشد . بعلاوه توجيه معقولى نيز براى اين زياده مىتوان ارائه كرد كه آن را متعارف مىنمايد يعنى نوعاً اگر كسى آن را بفهمد موجب سلب اطمينان و حتى ظن وى مىگردد . اين توجيه را قبلًا گفتيم و آن اينكه گاهى يك لفظ در اثر غفلت ناسخ تكرار مىگردد « 2 » ، سپس شخصى ديگر به عنوان تصحيح و جلوگيرى از تكرار لفظ « فالاسلام » را به « فى الاسلام » تبديل مىنمايد . حال با اينكه اين زايده در كلام فقيه هست ، عنايت به دو نكته فوق موجب مىشود كه كسى اطمينان به اصالت آن در روايت نخواهد داشت .
اشكال صغروى تقريب فوق :
ما گرچه كبروياً با تقريب فوق موافقيم اما صغروياً اين مطلب را ناتمام مىدانيم .
چون در اينجا فحص و تتبّع كامل نشده است . كلمه « فى الاسلام » را صدوق غير از فقيه در معانى الاخبار « 3 » نيز نقل كرده است . بعلاوه دقت در كلام صدوق در فقيه نيز
هامش
( 1 ) مثلًا سيوطى در جمع الجوامع كه سعى در جمعآورى تمام كتب حديثى داشته است ، « فى الاسلام » را ذكر نكرده است .
( 2 ) كسانى كه اهل استنساخ باشند يا با آن آشنايى داشته باشند ، مىدانند كه چنين غفلتهايى بسيار متعارف است .
( 3 ) معانى الاخبار - ص 281 ، مصباح كفعمى - 346 ، عوالى اللئالي ج 2 - ص 74 و ج 3 - ص 210