معاوية بن حكيم واقع است .
ثالثاً - در تحليل وطى در دبر زن 8 روايت وارد شده كه مستفيض و به حسب متعارف ، اطمينانآور است . چون اين اسناد به يك راوى برگشت نمىكند .
رابعاً از همه اينها گذشته ، با رفع يد از آيات و روايات ، نوبت به اصالة الحل مىرسد كه سابقين نيز به آن تمسّك كردهاند .
ب ) بررسى روايات حرمت
و اما روايتى كه ظاهر در حرمت وطى در دبر است :
سند اين روايات ضعيف است « 1 » ، ولى شايد بتوانيم بگوئيم كه مجموعاً مستفيض است و اطمينانآور .
از نظر دلالت نيز بعضى از آنها مثل روايت معمّر بن خلّاد كه در تفسير آيه وارد شده ، كافى نيست و تنها براى تأييد خوب است .
روايت هاشم و ابن بكير نيز مرسل است - گرچه به حسب نقل جامع الاحاديث ظاهراً صحيح السند است - زيرا اگر كسى به طبقات وارد باشد ، حتّى بدون مراجعه هم مىفهمد كه احمد بن محمد بن عيسى ، ابن بكير را درك نكرده است پس سقطى واقع شده است در جامع الاحاديث مىگويد : احمد بن محمد بن عيسى عن هاشم و ابن بكير عن أبى عبد الله عليه السلام قال هاشم : لا تعرى و لا تفرث و ابن بكير قال : لا يفرث أى لا يأتى من غير هذا الموضع « 2 » .
با توجه به حديثى كه در تهذيب و استبصار قبل از اين روايت ذكر شده ، سند اين روايت كه معلّق بر آن است ، بدين گونه مىشود :
عن احمد بن محمد بن عيسى عن العباس بن موسى عن يونس أو غيره عن
هامش
( 1 ) زيرا احمد بن محمد بن عيسى كه در او حرفى نيست و ابن بكير هم جزء اصحاب اجماع است .
( 2 ) جامع الاحاديث 20 / 219