ثانياً ، اگر مسألهء شوهر را هم در نظر نگيريم و بگوييم شوهردار بودن زن در روايت فرض نشده است ، به هر حال ، زنى كه موى ديگرى را مىگيرد ، بالاخره پدر ، برادر ، عمو و محارم ديگرى دارد كه با صاحب مو نامحرمند و اين فرض كه گيرندهء مو هيچ محرمى نداشته باشد كه با صاحب مو محرم نباشد ، فرض بسيار نادرى است ، بنابراين ، هر چند روايت ناظر به حكم وصل است ، ولى اگر نگاه به موى وصل شده ، جايز نبود ، بايد تذكر داده مىشد و عدم تذكر دليل بر جواز است .
بنابراين ، از روايت سعد اسكاف به روشنى جواز نظر به موى وصل شده ، استفاده مىشود .
ولى اشكال اصلى در اينجا كه بر هر دو تقريب وارد مىشود ، اين است كه ممكن است مو پس از وصل شدن ، حكم اجزاء بدن را پيدا كند و نظر محارم دريافت كنندهء مو به آنها جايز باشد ، همچنانكه در پيوند اعضاء همچون دست همين امر را مىتوان قائل شد ، ولى از جواز نظر به موى وصل شده ، نمىتوان جواز نظر به موى وصل نشده را استفاده كرد .
4 ) نتيجهء بحث
پس ، دليل عمده « 1 » براى جواز اصل برائت است ، بنابراين ، نظر به اعضاى قطعشدهء نامحرم جايز است .
« * و السلام * »
هامش
( 1 ) ( توضيح كلام استاد مدّ ظلّه ) : البته همانطور كه استاد توضيح دادهاند ، در برخى اعضاء همچون مو ، جواز نظر از سيرهء قطعيه استفاده مىگردد ، چون همواره موهاى نامحرمها براى آرايش چيده مىشود و هيچگاه نظر به اين موهاى چيده شده ، ممنوع شمرده نشده است . ولى دليل عام جواز كه نظر به تمام اعضاء جدا شده را تجويز كند ، اصل برائت است .