سگ را يكى از مطهرات بدانيم ؟ ! پس ، نجاست اعضاء مقطوعه سگ قطعى است به جهت استصحاب .
در شاهد دوم هم مسأله همينطور است ، چيزى كه ملك انسان است تا عاملى نيامده باشد ، به نظر عرف در ملك وى باقى مىماند ، بنابراين ، وقتى كسى گوسفندى را مالك بوده ، عرف هيچگاه احتمال ندهد كه با بريدن سر وى از ملك او خارج شود ، همينطور در ساير املاك ، هيچ شكلى نيست كه به مجرد جدا شدن قطعهاى از آن از ملك مالك خارج نمىشود ، وقتى كه شك نبود ، جاى استصحاب نيست .
در مورد شاهد سوم هم مىتوان گفت كه علت حرمت اجزاء متصل به هم زن ، اطلاق ادله است نه استصحاب ، در توضيح اطلاق مىگوييم كه از رواياتى همچون روايات غسل اموات استفاده مىشود كه نظر به زن نامحرم ميت هم محرم است ، به مجموع اعضاء به هم پيوستهء زن كه در كنار هم جمع هستند ، عنوان ميت صدق مىكند « 1 » و در حرمت نظر به زن نامحرم ميت فرقى نيست كه ميت اعضاء پاره پاره داشته باشد يا نداشته باشد ، و روشن است كه از اين حكم نمىتوان حكم يك دست مقطوع را كه به آن انسان اطلاق نمىشود ، بدست آورد ، زيرا دستى كه به ساير اعضاء متصل است ، به همراه ساير اعضاء و مجموع من حيث المجموع ، عنوان انسان صدق مىكند ، ولى دست جدا چنين حالتى را ندارد ، پس ، قياس اين دو به هم بلا وجه است .
ادامهء بررسى كلام بزرگان را در جلسهء آينده خواهيم آورد .
« * و السلام * »
هامش
( 1 ) ( توضيح كلام استاد مدّ ظلّه ) : در نتيجه تمام احكام ميت همچون لزوم غسل ، كفن ، حنوط ، صلاة ، دفن و . . . در اينجا نيز جريان دارد ، ولى در اعضاء مقطوعهء بدن تنها برخى از اين احكام و آن هم به ادلهء خاصه ثابت مىباشد .