نجاست بود ، مىبايست انقلاب هم طبق قاعده باشد و در هر نجسى ، اگر عناوين مأخوذه در دليل تبديل به عنوان ديگر شود ، قائل به حرمت شويم ، ولى فقهاء چنين رفتار نمىكنند و تنها در باب خمر و خل به مطهريت انقلاب قائلند ، سرّ قضيه اين است كه تغيير عنوان در جائى كه حكم بر روى معنون خارجى رفته ، مانع جريان استصحاب نيست .
ولى در باب استحاله چون عرف همان موضوع خارجى را هم باقى نمىداند ، وقتى چوب نجس خاكستر مىشود يا سگ تبديل به نمك مىشود ، مجالى براى استصحاب نيست ، چون چوب و خاكستر و نيز سگ و نمك به نظر عرف دو موضوع خارجى است نه يك موضوع .
بنابراين ، روشن مىشود كه چرا مطهريت انقلاب بر خلاف قاعده است و مطهريت استحاله مطابق قاعده .
اين كلمات بزرگان در اين مسأله بود . به نظر ما بسيارى از مواضع اين كلمات محل اشكال است كه به برخى از آنها در اين جلسه و به برخى ديگر در جلسهء آينده اشاره مىكنيم .
7 ) بررسى كلام مرحوم آقاى حكيم قدس سرّه توسط استاد مدّ ظلّه
ديديم كه مرحوم آقاى حكيم ( ره ) استصحاب بقاء حرمت را در اجزاء منفصله جارى دانستند و اتصال و انفصال جزء را به نظر عرف از حالات موضوع بشمار آوردند نه از مقدمات آن ، و براى اثبات اين امر سه شاهد ذكر كردند كه هيچيك صحيح نيست . در شاهد اوّل ، نجس بودن عضو مقطوع سگ به خاطر استصحاب نيست ، چون ما شك در نجاست اعضاء مقطوعهء سگ نداريم تا استصحاب كنيم ، وقتى ما در حيوانى كه صلاحيت تذكيه دارد ، در صورت عدم تذكيه يا جدا شدن عضو بدن قبل از تذكيه قائل به ميته بودن و نجاست آن مىشويم ، آيا احتمال دارد كه در سگ كه نجس بالذات است ، احتمال پاك بودن بدهيم و قطع شدن اعضاء