تقريرات مرحوم آقاى خوئى ( ره ) آمده است ، نجاست اجزاء منفصله سگ و ملكيت اجزاء منفصله حيوان ، با استصحاب اثبات نشده است ، بلكه خود دليل دال بر نجاست و ملكيت ، شامل اجزاء جدا شده نيز مىشود .
ولى فرمايش ايشان در بقاء موضوع استصحاب تمام است . بلكه مىتوانيم بگوييم آنچه در بقاء موضوع استصحاب كافى است ، آن است كه اگر بر خلاف حالت سابق حكم كنيم ، نقض حالت سابقه محسوب شود ، چون دليل اشتراط بقاء موضوع آن است كه اگر موضوع تغيير كند ، مخالفت حالت سابق ، نقض به حساب نمىآيد ، و روايات استصحاب كه نهى از نقص از حالت سابقه كرده ، شامل اين مورد نمىشود . بنابراين ، مواردى كه موضوع به حدى تغيير كرده كه عرف ، حكم به جديد را نقض حالت سابقه نمىداند ، مجراى استصحاب نيست و با ادله استصحاب نمىتوانيم حكم به بقاء حكم سابق بكنيم . و در مسئلهء جارى ، موضوع باقى است ، زيرا اگر كسى بگويد نگاه به دست زن قبلًا حرام بوده ، يقين خود را نقض نكن و هنوز نيز اين دست را محرّم النظر بدان ، كلام صحيح گفته است . بنابراين ، اشكال نقد موضوع ، در جريان استصحاب جارى نيست .
اشكالى كه هست اشكال اول و دوم است ، پس ، استصحاب جارى نيست . پس از آنكه اطلاقات لفظى و استصحاب نداشتيم ، نوبت به اصل عملى مىرسد كه اصالة البراءة است .
نتيجه بحث :
به خاطر سيرهء متشرعه ، نظر به موى جدا شده جايز است و شايد بتوان اين سيره را در ناخن جدا شده ، قائل شويم ، و در غير اينها نيز به جهت جريان اصالة البراءة ، نگاه به اندام جدا شده جايز است . و الله العالم بحقائق الامور .
« * و السلام * »