گفته شده اجزاء بدن زن هنگامى كه متصل به بدن زن بوده ، نگاه كردنش جايز نبوده ، پس از قطع شدن نيز نگاه به آن جايز نيست .
اشكال اول استصحاب ( شبهه حكميه است )
شبهه ، شبهه حكميه است و مرحوم نراقى ( ره ) و مرحوم آقاى آخوند ( ره ) استصحاب را در شبهات حكميه جارى نمىدانند و به نظر ما نيز استصحاب در شبهات حكميه جارى نيست .
اشكال دوم ؛ در موارد شك در مقتضى استصحاب جارى نيست
به نظر ما مواردى كه احراز مقتضى شده است مجراى استصحاب نيست و نگاه به اجزاء منفصله ، مقتضى حرمت احراز نشده است . تفصيل اين دو اشكال را به مباحث اصولى موكول مىكنيم .
اشكال سوم استصحاب ( موضوع باقى نيست )
شيخ انصارى اعلى الله مقامه اشكال كردهاند كه حرمت نظر به اندام اجنبيه به خاطر اين بود كه « نظر الى المرأة » بود و اين موضوع حال الانفصال باقى نيست .
بعبارة اخرى : موضوع حرمة النظر و اللمس هى المرأة « 1 » ، فالنظر الى يدها و لمسها حرام
هامش
( 1 ) ان قلت : چطور موضوع حرمت نظر را « مرأة » دانستهاند در حالى كه مسلم است نگاه به اجزاء زن مانند پاى او حرام است ، و بر پاى زن « مرأة » صدق نمىكند ، پاى زن جزء المرأة است و اطلاق اسم كل بر جزء مجازى است .
قلت : مكرر گفتهايم كه مرحوم آقاى بروجردى اعلى الله مقامه مىفرمودند كه موقعى كه معالم مىخوانديم اساتيد ما براى استعمال لفظ كل بر جزء به « سجدت على الارض » مثال مىزدند ولى اين مثال صحيح نيست ، بلكه احكام و نسبتهائى كه به موضوعات داده مىشود ، مختلف است و موارد متفاوت است . در « سجدت على الارض » ، ارض در قطعهاى از زمين استعمال شده است ، « ارض » يعنى كل زمين ، ولى « سجود على الارض » يعنى با تواضع قطعهاى از پيشانى را بر زمين گذاشتن . ماده « ضرب » نيز چنين است ، كسى كه يك سيلى به زيد مىزند مىگويد « ضربت زيدا » . « زيد » در چهرهء زيد استعمال شده است ، ولى در صدق « ضربت زيدا » كافى است كه جزئى از اندام من با جزئى از اندام زيد با ضربه تماس بگيرد . همچنين است مفهوم « ظرفيت » ، « در اطاق هستم » يعنى مقدارى از اطاق را اشغال كردهام نه اينكه اطاق در معناى قسمتى از اطاق استعمال شده باشد ، بلكه براى ظرف بودن اطاق كافى است كه قسمتى از آن مظروف خود را شامل شود ، ولى مادهء « شستن » با ماده « سجود و ضرب » فرق دارد ، اگر گفتيم اطاق را شستم ، ظاهرش اين است كه تمام اطاق را شستم ، صورتم را شستم يعنى همهء صورتم را شستم .
و در مسئلهء جارى « نظر » مانند « شستن » نيست بلكه مانند « سجود و ضرب » است . كسى كه به صورت زن نگاه مىكند ، مىگويد زن را ديدم نه اينكه كلمهء زن در صورت استعمال شده باشد بلكه ديدن زن به ديدن جزئى از او هم محقق مىشود و لازم نيست كه سرتاسر زن را نگاه كند تا بگويند « نظر الى المرأة » ، پس ، مانعى ندارد كه « مرأة » موضوع حرمت نظر باشد و در عين حال نگاه به اجزاء او هم حرام باشد .