كه نوعى نقل به معناى نامه است .
وجه سوم : ممكن است رسالهء محمد بن أبى بكر به معاويه را به صورت يك رمان تنظيم كرده باشد ، همانطور كه موارد مشابهى نيز وجود داشته است . خلاصه ، اينكه شخصيت وجيهى چون أبى جميله ، سخنى به معاوية بن حكيم گفته باشد كه اعتبار و حيثيت خود را خدشهدار نمايد ، بعيد به نظر مىرسد ، على أىّ تقدير روايت أبى جميله به نظر ما معتبر است . بنابراين ، روايت حلبى از نظر سند كاملًا معتبر است .
6 ) دلالت روايت
ممكن است در ابتدا به ذهن خطور كند استيذان براى دخول يك نوع ادب و حكم استحبابى است كه حتى اگر پدر تنها هم باشد ، پسر براى ورود بر او بايد اذن بگيرد . ولى اين احتمال بعيد است ، چون از صدر روايت استفاده مىشود كه حضرت بر خود لازم مىدانسته كه براى ورود بر پدر كه همسرش در نزد او است ، اجازه بگيرد ، بر ديگران نيز لازم شمرده است . چون در ذيل روايت مطلب را به صورت كلى مطرح كردهاند كه سلام احسن و اصوب است و حكمت حكم اقتضا مىكند كه هر چند احتمال مىدهد كه محذورى نباشد ، در عين حال ، براى ورود اجازه بگيرد . ذيل روايت جنبهء استحبابى دارد ، ولى صدرش كه فرمود « خوشم نمىآيد » ، حكم الزامى است ، همانطور كه سؤال نيز از الزام است . پس ، در جائى كه احتمال مىدهد كه محذورى براى دخول باشد ، اجازه گرفتن لازم است .
احتمال هم دارد كه سلام كردن ، افضل مصاديق استيذان باشد كه به نحو تخيير عقلى مىتوان با سلام كردن ، اذن دخول بگيرد .
7 ) روايت دوم :
« صحيحه أبى ايّوب خزّاز عن أبى عبد الله ( عليه السلام ) قال : يستأذن الرّجل اذا دخل على أبيه و لا يستأذن الاب على الابن قال : و يستأذن الرجل على ابنته و اخته