كردن به صورت پوشيده شده با مقنعه مىباشد ، چون مو و صورت هر دو در محرك بودن دخالت دارند و اگر چنين تهييج شديدى حرام بود نمىتوان نتيجه گرفت كه « نگاه به صورت به تنهائى » نيز حرام است . خلاصه ملازمهاى در تحريم مو و صورت در بين نيست .
ثانياً : اين علت مقتضى ثبوت حرمت است لكن علت تامه نيست ، و شايد در مو و صورت مانعى از تحريم وجود داشته باشد چون ممكن است شارع مقدس به جهت تسهيل بر عباد و رفع حرج و مشقّت نگاه به صورت را بدون تلذّذ و ريبه تجويز كرده باشد تا در جريان امور اجتماعى به مشكلى برخورد نكنند و اين حرج و مشقت در مورد نظر به مو نيست . بنابراين « ما أشبه الشعور » يعنى اعضائى كه مانند مو مقتضى جعل حرمت در نگاه به آنها موجود است و مانعى هم در آن نيست و اين همان اعضائى است كه شارع دستور ستر آنها را داده است . خلاصه حد اكثر مىتوان گفت در نگاه به صورت ، اقتضاء جعل حرمت هست و بر اساس قاعده مقتضى و مانع در ملاكات مىتوانيم يك حرمت ظاهرى از آن استفاده كنيم . ولى چون مانعى از آن در ملاكات موجود است ، پس تحريم نشده است .
نكتهء حديثى
در روايت مىفرمايد : « و حرم النظر الى شعور النساء . . و كذلك ما أشبه الشعور الّا الذي قال الله تعالى «
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللَّاتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ
» أى غير الجلباب ، فلا بأس بالنظر الى شعور مثلهن » .
مرحوم مجلسى « 1 » مىفرمايد « و قد ورد فى الاخبار المعتبرة أنّها تضع من الثياب الجلباب ، و هذا الخبر يدل على أنه لا تضعه » يعنى از اين روايت استفاده مىشود كه زنان قواعد نمىتوانند جلباب ( به معنى چادر ) را بردارند و اين بر خلاف احاديث ديگر است . ايشان اين اشكال را به دو شكل حل مىكنند : « الف ؛ لعل لفظ « غير » زيد من النساخ ،
هامش
( 1 ) بحار الانوار ج 6 ص 106