مذكور در آيه خارج است ؛ يا آيهء شريفه :
« حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ
. .
إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ
» كه در آن
« ما ذَكَّيْتُمْ »
داخل در ميتة و غير آن نيست . بنابراين در ما نحن فيه هم ثبوتاً قول به استثناى منقطع قولى شاذ نيست و بعدى ندارد .
ايشان سپس فرمودهاند كه به حسب تصوّر بدوى دربارهء مفهوم
« ما ظَهَرَ »
در آيه سه احتمال وجود دارد :
1 ) اينكه مراد از ما ظهر ، ما ظهر بنفسه من غير اختيار باشد ، در اين صورت استثنا منقطع خواهد شد ، زيرا تكاليف به افعال اختيارى انسان تعلّق مىگيرد و اين مستثنا اصولًا از مورد نهى خارج است . ايشان با ابطال وجوه بعدى در نهايت اين وجه را مىپذيرند .
2 ) اينكه مراد از ما ظهر ، چيزى باشد كه با ارادهء طرف ظاهر مىشود . ولى اگر آيه را اينطور معنا كنيم ، مستثنا مستوعب مستثنا منه خواهد شد و اين مستهجن است . زيرا معناى آن اين خواهد شد كه شما اظهار زينت نكنيد مگر آنكه خودتان اراده كرده باشيد كه زينت خود را آشكار كنيد . مانند آنكه بگوييم دزدى كردن حرام است مگر آنكه شما ارادهء دزدى بكنيد .
بر فرض كه بعدها قيودى به مستثنا بزنيم تا مستوعب مستثنا منه نشود و تمام آن را در بر نگيرد ، اين امر مشكل را حل نمىكند . اگر از همان اول مستثنا مقيّد باشد به نحوى كه شامل مستثنا منه نشود ، اين استهجان ندارد ، ولى در ما نحن فيه چنين نيست .
( توضيح استاد - مد ظلّه - : مثلًا اگر گفته شود اكرم العلماء الا العلماء ، اين مستهجن است ، هر چند بعداً مستثنا را قيد بزنيم به علماء سوء . ولى اگر از ابتداء مستثنا مقيّد آورده نشود ، استهجانى ندارد . )
3 ) اينكه مراد از « ما ظهر » آن چيزى باشد كه عادت نوع مردم به آشكار كردن آن است . در اين صورت مفهوم آيه اين خواهد شد كه شما مجازيد تنها چيزهايى را