تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
در اينجا نيز مردمان نگاه‌ها را به زير مىاندازند و آن حضرت را نمىبيند نه اينكه نگاه كوتاه مىكنند . خلاصه ما در تمام موارد هر جا واژه « غض البصر » به كار رفته كنايه از نگاه نكردن است .

دو اشكال و پاسخ آنها

اشكال اول : ممكن است بگوييم در اين موارد قرينه بر مجازيت وجود دارد . پاسخ : اولًا آيا مىتوان پذيرفت كه در تمام موارد استعمال قرينه بر خلاف وجود دارد ؟ ثانياً : در استعمال مجازى هميشه تأوّل و عنايت و ادعاى اتحاد وجود دارد و در جايى كه ما هيچ گونه تأولى در استعمال نمىبينيم اين امر نشان از حقيقت بودن لفظ است . اشكال دوم : كتب لغت با اين معنا سازگار نيست . جواب : اولًا : پس از اين خواهيم ديد كه غالب كتب لغت هم همانند استعمالات غضّ العين را به زير انداختن نگاه و شكستن آن به گونه‌اى كه ديگر رو برو را نبيند تفسير كرده‌اند . ثانياً : اگر كتاب لغت بر خلاف استعمالات سخن بگويند ، كتاب لغت اشتباه كرده است چون لغت بايد از روى استعمالات تنظيم شود « 1 » .
هامش
( 1 ) ( توضيح بيشتر كلام استاد - مد ظلّه - ) : مهمترين راه براى شناخت معانى لغات مراجعه به موارد استعمال آن لغت است و اساس تنظيم كتاب لغت نيز بر جستجو در زبان عربها استوار است ، حال اين اشكال مطرح مىگردد كه استعمال اعم از حقيقت است و چه بسا استعمال واژه مجازى باشد ، در پاسخ اين اشكال دو راه وجود دارد : راه اوّل : كه مرحوم آخوند در مواردى در كفايه بدان اشاره مىكنند : استعمال بلاتأول و عناية دليل بر حقيقت است . توضيح كامل اين راه در بحثهاى گذشته آمده است . راه دوم : اكثريت موارد استعمال دليل بر حقيقت بودن لفظ است چون مجاز بر خلاف طبع اوليه محاوره است و در مقامات خاص و در جملات ادبى كاربرد دارد و بالنتيجه موارد آن كمتر از موارد استعمال حقيقى خواهد بود ، هر چه اين كثرت موارد استعمال در يك معنا بيشتر باشد دليل بودن استعمال بر معناى حقيقى قوت بيشترى مىگيرد و اگر اين كثرت تمام موارد جستجوى ما را در بر گيرد ، بهترين و محكمترين دليل بر تبيين معناى واژه است .