متنجس شدهاند ، مىشمارند اگر جزء آنها سگى كه با قاذورات ملاقات كرده را هم ذكر كنند ، قبيح است . زيرا سگ ذاتاً نجس است . در اينجا هم چون در روايت عباد بن صهيب اهل ذمّة در كنار ساير مسلمانها ذكر شده است نتيجه گرفتيم اولًا احترام نداشتن نساء اهل ذمّة در روايت سكونى به علت مراعات نكردن حجاب است ، يعنى با مراعات نكردن حجاب ، سلب احترام از خودشان كردهاند نه به علت ذات اهل ذمّه بودن . و ثانياً عنوان عرضى كه سبب جوازِ نظر شده است ، اين است كه اينها عادت به كشف كردهاند و نهى سرشان نمىشود .
ولى اين حرف به نظر ما درست نيست . براى اين كه در مثال سگ ، نجاستِ سگ ذاتى است و نجاستِ متنجس عرضى و در ما نحن فيه هم كفر و هم علوج عرضى است و قابل زوال مىباشد و بلكه بىفرهنگ بودن علوج به ذاتيت نزديكتر است تا كفر كافر . زيرا كفر را آسانتر مىشود بر طرف كرد ولى تربيت كردن يك شخص بىفرهنگ خيلى سخت است .
بنابراين ممكن است در اينجا بگوييم اگر دو شىء عرضى كه يكى خيلى چشمگيرتر است ، را بخواهند عطف كنند هيچ اشكالى ندارد و معناى روايت چنين خواهد شد : كه نگاه كردن به كفار جايز است و همچنين نگاه كردن به افرادى كه تربيت نشدنى هستند و مثل بهائم حرف سرشان نمىشود ، نيز جايز است . ولى جواز نگاه كردن به مسلمانهايى كه در مسأله رونگرفتن شبيه به كفار يا علوج هستند را نمىتوان استفاده نمود ، چنانچه گذشت .
ج ) : معناى غض در آيهء شريف ( يادآورى و تكميل )
كلمهء غض همانطور كه از تعابير لغويين استفاده مىشود به معناى خفض و كسر و امثال آن مىباشد و هيچ كدام از لغويين چشم ( پلكها ) را روى هم گذاشتن معنا نكردهاند بلكه فقط در مادهء انفعال آن را به انغماض تفسير كردهاند . در ( منجد ) انغضاض را به انغماض ترجمه كرده است . البته ابو الفتوح و آقاى طباطبايى