رجال دارند . نساء اهل كتاب يعنى رجالشان مراد نيست ؛ بلكه زنهاى اهل كتاب مورد بحث هستند .
و قسم ديگر اين است كه اضافهء جزء و كل نيست بلكه اضافهاى كه كاملًا مباين است مثل غلام زيد كه اضافهء غلام ، جزء زيد نيست بلكه يك چيز اجنبى است كه اضافه به زيد شده است . در اينجا هم اضافهء نساء به اهل كتاب اضافهء زوجيت و همسرى مىباشد و مراد محقق نيز اين قسم مىباشد . و اين قسم را نه تنها محقق در توجيه فرمايش شيخ آوردهاند ( مراد از نساء اهل ذمّة ، زوجات اهل ذمّة است و جون زوجات آنها حكم امهء خود شخص را دارد نسبت به بعض الاحكام ، پس همانطور كه شخص مىتواند به امهء خود نگاه كند به زوجات اهل كتاب نيز مىتواند نگاه كند ) بلكه اضافهء نساء به نحو اضافهء زوجيت يك معناى متعارف و شايع است تا حدى كه شيخ محمد عبده در تفسير ( المنار ) راجع به « نسائنا » كه در آيهء مباهله است ، اين نحو اضافه را دليل قاطع بر بطلان رواياتى در فضيلت حضرت زهراء ( سلام الله عليها ) و اين كه مراد از نساءنا حضرت فاطمه ( سلام الله عليها ) است ، كه خودشان ( سنىها ) نقل كردهاند گرفته كه البته حرف باطلى است و جوابش را به تناسب به زودى بحث خواهيم نمود . ولى از اين استفاده مىشود كه چنين شيوعى در بين آنها رواج دارد .
و فى الجمله ما هم مىدانيم كه اضافاتى مثل « نساء النبى » يا « نسائكم حرثٌ لكم » و امثال اين اضافهها اضافهء زوجيتى است .
ب ) : بررسى مجدد روايت عبّاد بن صهيب ( يادآورى و تكميل )
1 - روايت عباد بن صهيب به نقل كافى در بعضى جهات يك نحوه اختلافاتى با نقل صدوق دارد
كه در بعضى جاها نقل صدوق بهتر است و در بعضى جاها نقل كافى « 1 » . مثلًا در ( كافى ) دارد « لا بأس بالنظر الى رءوس اهل تهامة و الاعراب » ولى در
هامش
( 1 ) معمولًا نقل كلينى مقدم بر نقل صدوق است . البته مادامىكه خلاف آن ثابت نشود و علتش شايد اين باشد كه چون ( من لا يحضره الفقيه ) كتاب فتوايى صدوق بوده گاهى براى وضوح بيشتر روايت را نقل به معنى كرده است .