أى دانى بين جفنيه و لم يلاق پس غضّ به معناى سستى در چشم است ، و به اين معنى كه پلكها را به هم نزديك كند ولى به هم نچسبد ، نيملا شدن چشم .
المصباح المنير : غض الرجل صوته و طرفه و من طرفه و من صوته « 1 » غضاً من باب قتل « 2 » خفض و منه يقال : غض من فلان غَضّاً و غضاضة اذا تنقصه و الغضغضة النقصان و غضضت السقاء نقصه
البته اغماض عين به همان معناى جشم بر هم نهادن است : اغمضت العين اغماضاً و غمّضة تغميضاً اطبقت الاجفان
مجمع البحرين : يغضوا من أبصارهم أى ينقصوا من نظرهم عمّا حرم الله عليهم يقال غضّ طرفه غضاضاً بالكسر و غضاضة بفتحتين خفضه و تحمّل المكروه ، غضّ صوته اى خفضه و لم يرفعه بصيحة ، و غض طرفه اى كسره و منه الحديث : كان اذا فرح غضّ طرفه يعنى كسره و اطرق و لم يفتح عينيه ، اغض الرجل العين - بالالف - : قارب بين جفنيها ، و قوله : ليس عليك فى هذا الامر غضاضة اى ذلة و منحقة .
خلاصه كلمه غضّ را لغويان به معناى نقصان و كم كردن و كسر و خفض گرفتند و به معناى چشم به هم گذاشتن .
4 - معناى « من » در آيه غضّ
در آيه شريفه در مورد « غض » بر سر ابصار حرف جرّ « من » آورده شده ولى در باره حفظ فرج اين حرف آورده نشده است . در تفسير « من » در آيه شريفه اقوال مختلفى در ميان مفسران و ادبا و فقها ديده مىشود :
قول اوّل : من زائده است ، اين قول از اخفش است و محقّق اردبيلى هم آن را پذيرفته است .
لازم به ذكر است كه زائد بودن « من » به معناى لغو بودن آن نيست كه با حكيم
هامش
( 1 ) از اين عبارت معلوم مىشود كه بين تعدى به « من » و عدم تعدى به آن فرقى نيست .
( 2 ) غَض از باب ضرب نيز آمده است كه به معناى ديگرى است ولى آنچه در اينجا محل كلام است : غَضَّ يَغُضُّ است كه آيه شريفه هم از اين باب است .