به جواز ندادهاند ؟
جهت اشكال اين بزرگان را مىتوان اين گونه تقرير كرد :
در روايت عباد بن صهيب ، براى جواز نظر به اهل ذمه و بوادى ، يك مناط ذكر شده است : « اذا نهين لا ينتهين » چه به معناى اين باشد كه چون سلب احترام از خود كردهاند جواز نظر دارند ، و چه به معناى اين باشد كه چون نگاه نكردن به آنها ، مستلزم حرج است ، رفع ممنوعيت شده است . به هرحال ، براى همهء اين طوايف از اهل بوادى و علوج و اعراب و اهل ذمه يك مناط ذكر شده است .
( قابل ذكر است كه به نظر ما ، در اينجا « علت » ، مخصص سنخ الحكم است و در نتيجه نفس اهل ذمه بودن بما هو » مناط براى جواز نظر نيست ، و در صورتى كه يك زن ذمّى ، سلب احترام از خود نكند و پوشش خود را رعايت كند ، و يا حرج در كار نباشد ، جواز نظر ندارد و قبلًا اين مبناى خودمان را تبيين كردهايم كه « علت » ، مخصص « سنخ الحكم » نيست و فقط مخصص « شخص الحكم » است ، ولى در مورد برخى از احكام معلّل ، جهاتى وجود دارد كه مىفهميم ، علّت سنخ الحكم را تخصيص مىزند . و در اينجا ، چنين است . )
از نظر ارتكاز ، روشن است كه باديهنشين بودن ، اهل قريه بودن ، بما هو هو ، حكم را عوض نمىكند و تأثيرى در حكم ندارد ، روستايى بودن ، از عناوينى نيست كه قطع نظر از عناوين ديگر از قبيل حرج ، مناط براى تغيير حكم باشد ، بر خلاف اهل ذمه بودن كه ذاتاً ممكن است ، سبب تغيير حكم بشود ، مثلًا در شريعت از اهل ذمه سلب احترام شده باشد . بر اساس اين ارتكاز ، اين شبهه مطرح مىشود كه از يك طرف همهء اين زنان در يك رديف آورده شدهاند ملاك « اذا نهين لا ينتهين » و از طرف ديگر در روايت سكونى ، اهل ذمه به ملاك ديگرى جواز نظر دارند ؟ آنچه كه در روايت عباد آمده است يك مناط عرفى است : « اذا نهين لا ينتهين » ولى طبق آن چه كه در روايت سكونى آمده است به لحاظ « نفس اهل ذمه بودن » ، و ذاتاً ، جواز