تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
1 - ايشان مىفرمايند : از « من » استفاده مىشود كه از خصوص استمتاعات جنسى بايد صرف نظر شود و ارباطات ديگر مانعى ندارد . اين مطلب قابل مناقشه است چون حد اكثر از « من » استفاده مىشود كه صرف نظر كردنِ مطلق مرود نظر نيست بلكه « فيه تفصيل » ولى چه تفصيلى ؟ « من » مشخص نمىكند و از كجاى مفهوم « من » اختصاص به استمتاع جنسى استفاده مىشود ؟ 2 - فرموده‌اند كه « امر به يكى از اضداد در مقام نهى از تحقق ضد ديگر غير عرفى است و ما چنين استعمالى را نيافتيم . بنابراين « يغضوا من ابصارهم » به معناى « ترك نظر » نيست بلكه به معناى « صرف نظر كردن » است و به منظور نهى از « استمتاع » گفته شده است . اين كلام هم خالى از مناقشه نيست چون « صرف نظر كردن » و « استمتاع » نيز ضدينى هستند كه « لهما ثالث » ، پس بايد امر كردن به « صرف نظر » براى نهى از « استمتاع » نيز غير عرفى باشد . 3 - مطلبى كه در باب ضد گفته شده كه « تضاد ، تمانع نمىآورد و فعل هر ضدى مقدمهء ترك ضد ديگر نيست و بالعكس » ، يعنى نفس تضاد ، اقتضاى تمانع نمىكند و سبب نمىشود كه يكى از ضدين علت ترك ديگرى گردد ولى مانعى ندارد كهدر موردى يكى از ضدين به جهت ديگرى مقدمهء ترك ضد ديگر باشد . كما اينكه « عدم الشرط » با « وجود مشروط » تضاد دارد ، در حالى كه « تركِ عدم شرط » ( يعنى وجود شرط ) جزء العلة براى « وجود مشروط » است و مسألهء ما از اين قبيل است ، درست است كه بين « بستن چشم » و « نگاه كردن » تضاد هست لوى چون از شرائط و مقدمات نگاه كردن » ، « باز بودن » چشم است ، پس با بستن چشم ، شرط نگاه كردن منتى مىباشد . بنابراين « بستن چشم » سبب مىشود كه « نگاه كردن » محقق نشود و وجود يك ضد ، علت ترك ضد ديگر مىشود و اين امرى وجدانى و واحض است . 4 - براى نهى از « نگاه كردن » تعبير « غض بصر » و بستن چشم كاملًا عرفى است .