تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
معنى وجود ضد ديگر نخواهد بود . در ما نحن فيه هم مطلب از همين قرار است ، زيرا نظر و بستن چشم ضدين لا ثالث لهما نيستند بلكه ممكن است انسان نه نگاه كند و نه چشمش را ببندد بلكه حائلى بين خود و ديدن شىء قرار دهد مثل دست و يا چيز ديگر ، و علاوه بر مطلب فوق ايشان رايج و ابلغ بودن اين گونه استعمالات را منكر مىشوند ، و برعكس اين نوع استعمالات را بسيار غريب و دور از ذهن مىدانند . سپس ايشان مىفرمايند كه در ما نحن فيه عض اصلًا در معناى حقيقى خودش استعمال نشده است ، بلكه به معنى چشم‌پوشى كردن و صرف نظر كردن بوده و به دليل وجود قراينى در آيه مراد از صرف نظر كردن را هم انصراف نگاه شهوانى قلمداد نموده‌اند . آن‌گاه ايشان در بيان معناى حقيقى غض بصر بين دو احتمال زير ، احتمال دوم را اختيار مىنمايند ( احتمال اول : مطلق ترك نظر ( / نظر آقاى حكيم ره ) ، و احتمال دوم روى هم قرار دادن « پلك چشم و بستن آن » و ليكن مىفرمايند در ما نحن فيه معناى حقيقى اراده نشده ، بلكه مراد از آن چشم‌پوشى كردن و انصراف شهوانى از شىء مىباشد . ايشان در بيان استعمالات ديگر غض بصر ، روايتى را كه مرحوم آقاى حكيم به آن جهت مختار خودشان ( / ترك نظر ) به آن تمسك نموده‌اند ، آورده و آن را به معناى حقيقى مختار خودشان ( / بستن واقعى چشم به جهت احترام و تعظيم مقام آن حضرت ) حمل مىنمايند . و آن روايتى است كه دربارهء منزلت حضرت فاطمه ( سلام الله عليها ) در صحراى محشر است كه خداوند به بندگان خطاب مىكند كه « غضوا ابصاركم كى تجوز فاطمة ( عليها اسلام ) بنت حبيب الله ( صلى الله عليه و آله ) » . خلاصه ايشان معناى مختار خودشان را از آيه كاملا عرفى دانسته و ارادهء معناى حقيقى ( / بستن چشم ) را از آيهء بسيار غريب و غير متفاهم مىدانند . ايشان در ادامهء استدلالاتشان قرينه‌اى را متذكر مىشوند ، و آن وجود « من تبعيضية » در آيه شريفه است ، بدين صورت كه از « من » اين گونه استفاده مىشود كه مراد از غض بصر مطلق آن نيست ، بلكه ترك نظر قسم خاصى از آن - يعنى نظر