البته جواب دومى كه عرض كردم ، به قوت خود باقى است . اگر به كسى بگويند :
« شما اين قدر زحمت كشيديد و زيد را هدايت كرديد ، حرفى نزنيد كه دوباره از دين برگردد . » چون زحمت كشيدن در مرتبهء تقبيح عمل دخالت دارد و عمل كسى كه زحمات قبلى را تباه كند ، قبيحتر از عمل كسى است كه شخصى را به سهولت متمايل به دين كرده و حال او را دوباره از دين برمىگرداند . پس اگر قيدى - نه در اصل حكم - ، بلكه در شدت حكم و مرتبهاى از مراتب آن دخالت داشت ، ذكرش لغو نيست .
ب ) : « اراده » در روايات بحث ، اراده فعلى است يا اعم از فعلى و تعليقى است ؟
عرض كرديم كه اراده ، ظهور در ارادهء فعلى دارد مگر آنكه قرائنى در كار باشد ، آيا اراده ، شامل صورتى كه معلّق عليه اراده ، امر مشروط باشد ، نيز مىشود ؟ ( چون در واقع اراده مشروط و معلق نيست ، بلكه تعليق مربوط به مراد است ) يا منحصر به صورتى است كه هم اراده فعلى باشد و هم مراد ، غير معلق باشد ؟
اگر كسى قصد اقامه عشره داشته باشد ، مشروط بر اينكه هواى اين شهر با مزاجش سازگار باشد ، اراده فعلى است ولى مراد ، تعليقى است ، ظاهراً در چنين مواردى كه معلق عليه و مراد ، مشكوك است ، « اراده » اطلاق نمىشود ، ولى در فرضى كه مىداند هواى اين شهر با مزاج او سازگار است و شرائط مورد نظرش محقق مىباشد ، اراده فعلى است و مراد هر چند تعليقى است ، اما معلّقى است كه معلق عليه آن حاصل است .
قرائنى بر اعم بودن اراده در ما نحن فيه - نظر استاد دام ظلّه -
خلاصه آن كه اگر معلق عليه ، مشكوك الحصول باشد ، « اراده » اطلاق نمىشود ، ولى در ما نحن فيه قرائنى در كار است كه « اراده » بر جايى كه مراد ، معلق است ، اطلاق مىشود .
1 - يكى اينكه اگر گفتند : فلانى در اين مطلب تحقيق مىكند ، « تحقيق كردن » قرينهء بر تعليقى بودن اراده است . مثل كسى كه قصد خواندن نماز جماعت دارد ، يا مىخواهد