3 ) وجه دوم : « 1 »
در تمام موضوعات احكام ، اگر شرطى يا وصفى اخذ گردد ( خواه وصف همراه با موصوف يا تنها وصف ) ، يا اصلًا موصوف ذكر گردد مفهوم « فى الجمله » از عبارت استفاده مىگردد ، و اين امر ربطى به اختلاف در ثبوت مفهوم شرط ، يا وصف - مثلًا - و عدم آن ندارد ، مثلًا اگر گفته شود : ان جاء زيد فأكرمه ، بنابر انكار مفهوم تنها استفاده مىشود كه آمدن از علل وجوب اكرام است ، ولى انحصارى بودن آن استفاده نمىشود و ممكن است علل ديگرى همچون خدمت كردن وجوب اكرام را به همراه آورد .
ولى به هر حال از اين جمله استفاده مىشود كه در آمدن خصوصيتى است ، و زيد - بما هو زيد - در تمام شرائط واجب الاحترام نيست ، پس ممكن است ما مفهوم به نحو سالبه كليه را انكار كنيم ، ولى مفهوم به نحو سالبهء جزئيه غير قابل اكرام است . اين امر در ساير امور همچون العالم العادل يجب اكرامه ، يا العادل يجب اكرامه ، يا زيد يجب اكرامه هم صادق است و نمىتواند مطلق عالم يا مطلق انسان واجب الاكرام بودن و عدالت و زيد بودن خصوصيتى نداشته باشد .
به بيان ديگر : از جمله « زيد يجب اكرمه » نفى اكرام فرد ديگرى كه متباين با زيد است همچون عمرو استفاده نمىشود ، و نيز از جمله « العالم يجب اكرامه » نفى اكرام عنوان ديگرى همچون هاشمى كه نسبت آن با عالم ، عامّ و خاصّ من وجه است استفاده نمىشود ، ولى نفى ثبوت حكم بر عنوانى كه نسبت آن با موضوع مأخوذ در دليل عامّ و خاص مطلق است استفاده مىگردد ، بنابراين از جملهء « الفقيه يجب اكرامه » برمىآيد كه قضيه كليه « العالم يجب اكرامه » صادق نيست .
هامش
( 1 ) استاد - مد ظلّه - اين بحث را از كلام مرحوم آقاى بروجردى - قدس سرّه - در درس و پارهاى از تقريرات مرحوم آقاى خوئى - قدس سرّه - نقل كرده اشاره مىكردند كه مرحوم آقاى بروجردى آن را از كلام سيد مرتضى ره استظهار مىكردند .