مىكند علىرغم اينكه احتمال خلاف در آن كاملًا منتفى نيست ، اين امر بدين خاطر نيست كه لفظ علم اعم از احتمال 100 % ، و اطمينان است ، بلكه بدين جهت است كه عرف از روى تسامح ، احتمال ضعيف را در نظر گرفته و آن را منتفى مىپندارد .
مثال دوم : اگر در عرف گفته شود يك خروار گندم خريدم ، اگر اين جمله به نظر دقّى و عقلى لحاظ شود ، واقعاً كمتر از يك خروار خريدارى شده باشد ، چرا كه معمولًا يك خروار گندم داراى مقدارى زائدات است ، و ليكن عرف با تسامح و چشمپوشى از اين لحاظ دقّى عنوان يك خروار را بر كل مجموع مشتمل بر زائد اطلاق مىنمايد .
البته اين كه گفته مىشود نظر عرف در مفاهيم الفاظ متبع است ، اين معنى مىباشد كه در تعيين مفاهيم الفاظ بايستى به عرف مراجعه كرد ، اما پس از مشخص شدن دائرهء مفهومى الفاظ تطبيق مفهوم بر مصاديق ، كاملًا دقّى و عقلى است نه عرفى ، و از روى تسامح .
در مثال مورد بحث ، عرف مفهوم يك خروار را اعم از مفهوم حقيقى يك خروار دانستهاند ، و مراد از يك خروار را جامع بين يك خروار حقيقى ، و يك خروار تسامحى مىداند ، و انطباق اين مفهوم جامع بر يك خروار مسامحى ديگر كاملًا حقيقى است ، و در اين تطبيق تسامحى ديده نمىشود .
مفهوم علم در نظر عرف به معناى اعم از علم فعلى و علم شأنى قريب به فعليت مىباشد ، پس در موارد شكى كه با اندك تأمل از ميان مىرود و به تعبيرى مىگويند :
« علمت در جيبت است » ، در اين صورت عرف آن را از دائرهء امور مشكوك خارج دانسته و آن را علم مىداند . لذا در باب شكوك صلاة « اذا شككت فابن . . . » عرفاً اين گونه مشكوكها مشمول اين گونه احاديث نمىباشند ، و علماء تأمل اندك را لازم دانستهاند .
در ما نحن فيه ( صورت دوم ) مطلب از همين قرار است ، يعنى اراده مريد ازدواج ، اراده شأنى قريب به فعليت است كه بلافاصله بعد از نظر اين اراده به فعليت مىرسد ، لذا
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص١٥٤