تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
در اين هنگام مالك نگاه به زن خود كرد و به خالد گفت : اين است كه مرا به كشتن داد . ( يعنى اى خالد تو به خاطر اين زن است كه مرا مىكشى ) . ولى خالد به ضرار گفت گردنش را بزن ، ضرار هم گردن مالك را زد . خالد سر مالك را برداشت و در اجاقى كه غذا مىپختند در آتش نهاد . آنگاه خالد ، زن مالك را به خيمهء خود برد و همان شب با وى در آويخت ! ! و با تجاوز به زن مالك ، شب را به صبح آورد ، خالد بدون هيچ ملاحظه‌اى به هوس خود رسيد و مالك را شهيد كرد ، اما بعد از مالك سرپرست يتيمان و بيوه زنان كيست ؟ بنى تميم بزرگ و كوچك مبتلا شدند . به مرگ قهرمان خود ( مالك ) ، كه همگى چشم اميد به وى داشتند . خالد در شب بسيار سردى بقيه اسرا را حبس كرد . سپس با ترفند و شگردى ماهرانه همهء آنها را كشت سپس سرهاى آنان را مثله كرد كارى كه پيامبر از آن نهى نموده بود ( و لو نسبت به حيوانات ) و سرهاى آنان را در آتش نهاد . . . ! ! !

عكس العمل ابو بكر

ابو قتادة انصارى و به همراهى متمم ابن نويره ( برادر مالك ) به سوى مدينه حركت كردند وقتى اين دو به مدينه رسيدند ، ابو قتاده در حالىكه سخت غضبناك بود به ملاقات ابو بكر رفت و ماجرا را براى او نقل كرد كه چگونه خالد مالك را كشت و با ليلى ( زن مالك ) همبستر شد . متمم ابن نويره هم مطالبى گفت ، و آنقدر گريست كه كمان از دستش افتاد و بيهوش نقش زمين شد ! ولى ابو بكر سخت تحت تأثير