شيون بانوئى دلخسته و اندوهگين ( جگرگوشهء پيامبر ) شنيده مىشد كه از پرده برون آمده و با صداى حزين و گلوى بغض گرفته ناله مىزد « پدر جان يا رسول اللّه پس از تو از دست ابو بكر و عمر چه معصيتها كشيديم . « 1 » و خطاب به ابو بكر مىگفت : ابو بكر چه زود بر خاندان پيامبر تاخت برده و به تاراجشان برديد . « 2 »
آرى پيامبر از دنيا رفت ، منافقان مسلماننما حق را از حقيقت جدا كردند ، فرمايشات پيامبر اسلام را در خصوص وصايت امير المؤمنين عليه السّلام ناديده گرفتند . و گوركنى ابو عبيده نام به مدد دلالى كه چهارپا مىفروخت « 3 » همت كردند و مردى بداخلاق ، بازارى كفنفروش « 4 » ( ابو بكر ) را به بهانهء اينكه از همه پيرتر است خليفهء مسلمين كردند .
فردا ، خانهء وحى را آتش مىزنند ، و دستهاى پليد گل پيامبر را بين در و ديوار پرپر مىكنند . « 5 » فردا وصى و خليفه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله [ على عليه السّلام ] را به مسجد مىكشند ، و او را تهديد به بيعت مىكنند .
فردا بقيع شاهد ، دفن شبانهء زهرا است . « 6 »
فردا ، كسى حق ندارد كه اسم فرزندش را محمّد گذارد « 7 » ، و يا از محمّد صلّى اللّه عليه و آله روايت خواند . « 8 »
هامش
( 1 ) - الغدير ج 7 / 77 به نقل از الامامة و السياسة 1 / 13 اعلام النساء 3 / 1206
( 2 ) - شرح نهج البلاغه 2 / 57 خ 26
( 3 ) - تاريخ طبرى ج 3 / 204
( 4 ) - تاريخ طبرى 3 / 199 .
( 5 ) - الغدير ج 7 / 77
( 6 ) - مستدرك صحيحين ج 3 / 163
( 7 ) - الغدير ج 6 / 309
( 8 ) - الغدير ج 6 / 394 و 397