برداشتن از گوهرهاى گرانقدر ته درياى بيكران ولايت . امينى جهانى است وسيع كه گم مىشود در آن هوش و حافظه خوانندگان .
او ، يگانه غواص درياى بيكران ولايت بود كه عجايب آن بحر زخارى تمام شدنى نيست چنان در اين دريا غوطهور شد كه خيال و هدف ديگرى برايش باقى نماند . و از بركت اشعهء توجّه مولى الموالى عليه السّلام سر تا پا به نور محبّت ائمه اطهار مستنير گشت ، و در تمام كارهايش عشق على عليه السّلام جلوهگر شد .
امينى ، سيّد حميرى ديگرى بود كه حاضر نبود در مجلس وى سخنى جز آل رسول عليه السّلام باشد .
امينى ، روحانى كامل عيارى بود ، كه در او نور عقل شرعى بوجه احسن تجلى كرد ، و مشعل هدايت را بدست او دادند .
خلاصه : امينى ، استغاثهء مظلوميت على را لبيك گفت ، و به گوش جهانيان رسانيد و انسانها را بيدار كرد ، و خائنهاى قلم بدست تاريخ را كه در ماسك تقدس بودند رسوا نمود ، و رسالتى بس بزرگ ايفا نمود .
او براى خود تاريخى آفريد ، براى هميشه زنده و جاويد خواهد ماند ، و ابديت بر آثارش سايه افكنده است .
بهشت برين بر تو باد ، به راستى ، حق و حقيقت بودى و شجاعى از شجاعان دين ، بر مردم ابلاغ نمودى رسالت مقدسهء خداى متعال را و از هيچگونه تلاشى كوتاهى نكردى . عبد الحسين بودى ، و عبوديت را به نحو أحسن بر در اين خانه ادا كردى .
* * * * *
علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى ) — صفحة 21
مساهمون: مهدى لطفى
ص٢١