زاهد و عابد بودند ، در ميدان جنگ لرزه به دل شجاعان مىانداختند .
در محراب عبادت از خوف خدا مىلرزيدند . در برابر جبّاران چون كوهى استوار ، و در برابر يتيمان و ضعيفان چون برگ مىلرزيدند .
رساترين سخن در مورد زهد قيس گفتار مسعودى است . در مروج الذهب ( جلد 2 ص 63 ) مىنويسد : « قيس از حيث زهد و ديندارى و تمايل بطرفدارى از على عليه السّلام داراى مقامى بزرگ است در مرتبهء بندگى و خوف از خدا كار را به جائى رسانيد ، كه در نمازش هنگامى كه به سجده خم شد ، ناگاه مارى بزرگ در سجدهگاهش نمايان شد . او بدون اينكه به اين خطر توجهى كند به نمازش ادامه داد و در پهلوى مار به سجده رفت در اين موقع مار دور گردنش پيچيد ولى او در نمازش كوتاهى نكرد و چيزى نكاست تا اينكه از نماز فارغ شد مار را با دست خود از گردن جدا كرد و به طرفى انداخت . »
اين وصيت پدرش بود كه به قيس وصيت مىكند : هنگامى كه وضوسازى آن را كامل انجام بده ، به نماز بپرداز مانند كسى كه با نماز وداع مىكند ، و گويا آخرين نمازش را مىخواند از مردم قطع اميد كن ، اين خود يك بىنيازى است ، و پرهيز كن از اينكه حوائج خود را نزد خلق بيان كرده و از آنها طلب كمك كنى چون خود اين يك فقر و پريشانى مسلمى است . و پرهيز كن از انجام كارى كه بعد از انجام بايد عذرخواهى كنى . « 1 »
هامش
( 1 ) - تاريخ ابن عساكر ج 6 / 290