تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
اى معاويه گفتگوى مرا با ابو موسى فراموش كرده‌اى ، فراموش كرده‌اى كه آن روز چگونه جامهء خلافت را بر تو پوشاندم ، . . . اى معاويه اين من بودم كه بدون جنگ و دعوا تو را بر فراز منبر نشاندم ، گرچه به خدا قسم لياقت آن را نداشتى و ندارى . . . اى پسر هند ما از روى نادانى تو را عليه على عليه السّلام يارى نموديم . على كسى بود كه خدا او را به عنوان « نبأ عظيم » ياد نموده است . . . وقتى تو را بر سر مسلمين بالا برديم به اسفل سافلين فرو افتاديم . . . . اى معاويه يادت هست كه پيامبر مصطفى در مورد على چقدر سفارش مىكرد ، و در غديرخم به منبر رفت در حالى كه دست على در دست او بود به امر خداوند گفت « اى مردم آيا من بر شما ولايت ندارم ، همه گفتند : بلى ، آنگاه حضرت فرمود « پس هركس كه من مولا و ولى او هستم على نيز ولى اوست » و در آن روز پيامبر دعا كرد كه خدايا دوستان على را دوست دار و دشمنان او را دشمن بدار . . . در آن روز استاد ( ابو بكر ) ديد ديگر گردنبند خلافت على پاره شدنى نيست ، آمد و به على تبريك گفت . . . اى معاويه : ما جايمان در آتش در درك اسفل جهنم خواهد بود . . . در فرداى قيامت خون عثمان ما را نجات نخواهد داد . . . فردا دشمن ما على مىباشد كه نزد خدا و رسولش عزيز است . . . پس واى بر تو و واى بر من . . . اى معاويه چه نسبتى مىتواند ميان تو و على باشد ؟ ! . . . على كه چون ستارهء آسمان است كجا ، تو كه چون ريگى هستى كجا ؟ ! . . . اى معاويه آگاه باش كه در گردن من زنگوله‌اى است كه اگر گردنم را تكان بدهم ، زنگوله به صدا خواهد آمد . »
علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى ) — صفحة 190 | مهدى لطفى