تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
دوش معاويه و يارانش بود . لذا آن وقت كه از مصر به مدينه برگشت ، مروان و اسود ابن ابو البخترى او را تهديد كرده و تحت فشار قرار دادند ، و لذا قيس در صفين به امير المؤمنين پيوست . معاويه در نامه‌اى خشم‌اگين به اين دو نفر مىنويسد : به خدا سوگند اگر شما صد هزار جنگجو به كمك على عليه السّلام مىفرستاديد نزد ما از اين بدتر نبود كه قيس را وادار كرديد نزد على رود و كمك كار او باشد . « 1 » خود قيس مىگفت : اگر نه اين بود كه از رسول خدا شنيده‌ام كه « مكر و فريب در آتش است ، هرآينه من از مكارترين افراد اين امت بودم و اگر اعتقاد به اسلام نداشتم حيله‌اى مىنمودم كه عرب تاب مقاومت در مقابل آن را نداشته باشد » . « 2 »

شجاعت او

چه مىتوان گفت درباره كسى كه تاريخ به جز شجاعت و دلاورى از او به ياد ندارد . ايشان از شمشيرداران پيامبر اكرم بود ، و در دفاع از رسول خدا و حق سرسخت‌ترين مردم بود . در شجاعت او همين بس كه وجود او در سپاه على عليه السّلام در ديد دشمنان از صفوف درهم فشردهء يكصد هزار نفرى سخت‌تر و ناگوارتر بود .
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ج 6 ص 53 . ( 2 ) - الغدير ج 2 صفحهء 73 .