دلم راضى نمىشود ، كه بگويم اصحاب محمد معصيت كردند و بر خلاف گفتهء او رفتند و نصّ غدير را زير پا گذاشتند .
نقيب در جواب مىگويد : دل من راضى نمىشود كه بگويم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اهمال كار بود و امت را اين گونه رها كرد و رفت و مسلمانان را بىسرپرست گذاشت . با اينكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هرگاه از مدينه مىرفت .
براى مدينه اميرى معين مىكرد . و اين در حالى بود كه خود زنده بود و از مدينه چندان دور نمىشد . پس چگونه ممكن است . براى پس از مرگش كسى را امير مسلمين قرار ندهد . « 1 »
مرحوم علّامه امينى در الغدير از كتب معتبرهء اهل سنت نقل مىكند :
عبد اللّه ابن عمر مىگويد : به پدر خودم ( عمر ابن خطاب خليفه دوم سنىها ) گفتم :
مردم مىگويند تو نمىخواهى كسى را جانشين خود قرار دهى ! اگر تو ساربانى يا چوپانى مىداشتى ، به نزد تو مىآمد و شتران يا گوسفندان را همينگونه رها مىكرد ، تو مىگفتى اين چوپان مقصر است ، و حال كه اداره و سرپرستى مردم از چراندن شتر و گوسفند مهمتر است . اى پدر ! چون به نزد خداى ( عز و جل ) رسى ، چه پاسخ مىدهى در صورتى كه كسى را براى سرپرستى بندگان او بعد از خود معين نكرده باشى . « 2 »
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ج 9 ص 248 ، تحقيق محمد ابو الفضل ابراهيم
( 2 ) - الغدير - ج 7 / 132