خانهء على را بستن يعنى ظلمكردن ، بر دانش و فرهنگ و اجتماع ، و سر حسين را بر سر نيزههاكردن و در شهرها و بيابانها گردانيدن ، در طشت طلا بر لبان او خيزران زدن ، دخت پيامبر را هامونبههامون گردانيدن ، خانه امام صادق عليه السّلام را زير نظر گرفتن ، كه جامعه حق ندارد به او مراجعه كند . در حيرهء كوفه ، موسى بن جعفر را چندين سال در زندانهاى زيرزمينى به غلّ و زنجير كشيدن . . . ظلم به يك تن نمىباشد ، اينها جناياتى است ، عمقش به عمق تاريخ و گستردگى زمان و وسعتش در حق همه كائنات هستى ، به ديگر سخن مصدوم كردن على مصدومكردن حق است ، در حق تمام اشياء . و خشكانيدن آب حيات است . در همهء پهنههاى زيست عينى و ذهنى انسان .
ثمرهء آن جنايات اين است كه پس از 1400 سال مىبينيم ، كه جهان و مسلمين به چه روزى افتاده است . حال اگر حق على غصب نمىشد و « مدينهء غدير » تشكيل مىشد ، و رئيس اين مدينه در خانه خود خانهنشين نمىشد ، و عمل به اسلام اصيل ادامه مىيافت ، آيا وضع اينگونه بود ؟ !
بنابراين تأليف در مورد « غدير » و زندهكردن خاطرهء غدير مسئله تاريخى و فرقهاى و شخصى نمىباشد ، بلكه زندهكردن شعارى است كه الغدير به آن فرا مىخواند كه همان تشكيل « مدينهء قرآنى » باشد . طرح مدينهاى است كه طرّاح آن پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بود و مسألهاى است ، مربوط به تمام انسانها در ابعاد زندگى و آفاق تحرك حيات .
علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: مهدى لطفى
ص١٦١