و احاديث اهل بيت عليهم السلام معرفت خداى تعالى در روايات فراوانى تصريح شده است كه معرفت خدا فعل خداست . نيز احاديث زيادى وارد شده است كه معرفت خدا به خود خداست .
از همه اين روايات فراوان استفاده مىشود كه همه انسانها در دنيا ، در گرفتارىها و شدايد به خدا توجه مىكنند و ظاهراً در اين جهت هيچ تفاوتى ميان مؤمن و غير مؤمن وجود ندارد . پس همه در اين عالم هم مىتوانند به عنايت الهى و با دعوت پيامبران و اولياء الهى به محضر الهى شرفياب شوند او را خطاب كرده و با او سخن بگويند ، در نماز به حضور او شرفياب شوند و به واسطه آيات الهى به فضل و احسان الهى به خدا توجه يابند . به همين جهت حجت به خلق تمام مىشود و خلق فردا بايد در مقابل اعمال و كردار خويش پاسخگو باشند .
در حديثى از اميرالمؤمنين عليه السلام سؤال شد كه آيا خدا را به پيامبر شناختى يا پيامبر را به خدا ؟ حضرت در جواب پاسخ مىدهد كه پيامبر را به خدا شناختم . « 1 »
نيز در احاديث وارد شده است كه انسان خود را به خدا مىشناسد ، نه خدا را به خودش .
يعنى خدا را به خدا و سپس خود را به خدا مىشناسد . در حديث سدير آمده است :
« من زعم أنّه يعرف اللّه بتوهّم القلوب فهو مشرك ، و من زعم أنّه يعرف اللّه بالاسم دون المعنى فقد أقرّ بالطعن ، لأنّ الاسم محدث . . . من زعم أنّه يعبد المعنى بالصفة لا بالإدراك فقد أحال على غائب . . .
قيل له : فكيف سبيل التوحيد ؟
قال عليه السلام : . . . إنّ معرفة عين الشاهد قبل صفته ومعرفة صفة الغائب قبل عينه .
قيل : وكيف نعرف عين الشاهد قبل صفته ؟
قال عليه السلام : تعرفه وتعلم علمه وتعرف نفسك به ولا تعرف نفسك بنفسك من نفسك وتعلم أنّ ما فيه له و به ، كما قالوا ليوسف : إنّك لأنت يوسف ؟ قال : أنا يوسف و هذا أخي .
فعرفوه به و لم يعرفوه بغيره ، ولا أثبتوه من أنفسهم بتوهّم القلوب » « 2 » .
كسى كه مىپندارد خدا را به ادراك وهمى قلبى مىشناسد ، او مشرك است . و كسى كه مىپندارد خدا را به اسم مىشناسد بدون معنا ، امر باطلى را تثبيت كرده است . زيرا كه اسم
هامش
( 1 ) . توحيد صدوق : 286 ؛ بحار الأنوار : 3 / 272 .
( 2 ) . تحف العقول : 326 - 328 .