معرفت خداى تعالى تنها به دست او صورت مىگيرد و اوست كه خود را بايد به خلق معرفى كند . بر اساس آيات قرآن كريم و روايات فراوانى كه از اهل بيت عليهم السلام رسيده خداى تعالى معرفت خويش را به بندگانش حد اقل در دو عالم يعنى عالم ارواح و عالم ذرّ عطا فرموده و با آنها به طور مستقيم سخن گفته و به تعبير روايات ، خود را عيناً به آنها نمايانده است و آنها با خداى تعالى پيمان بسته و ميثاق عبوديت با او امضا كردهاند .
اما همين انسان آنگاه كه پا به اين دنيا مىگذارد ، اين معرفت را به تعمد الهى فراموش كرده و اصل آن معرفت در حقيقت فطرت او موجود مىباشد . خداى تعالى براى اينكه حجت خويش را بر بندگان تمام كند و پيامبران و اولياء خويش را در اين دنيا نيز به آنها بشناساند پيامبرانش را بر آنها پى در پى گسيل داشته تا آنها را از غفلت و فراموشى بيرون آورده و متوجه معروف فطرى خودشان بكنند . به همين جهت خداشناسى بر اساس روايات اهل بيت عليهم السلام اكتسابى نظرى نيست و انسان فقط با تكيه بر تلاش خود ، با وجود بهره مندى از عقل و خرد به معرفت خدا نايل نمىآيد .
9 . حديث « كنت كنزاً مخفيّاً . . . » هم به اين مطلب دلالت دارد .
10 . مقصود از اتّصاف خداوند به همه صفات نيك ، آن است كه معرّفى بين خدا و خلق وجود داشته باشد كه آنها را به شناخت خدا رهنمون شود .
11 . اين بدان جهت است كه شناخت صفات خدا بدون وجود معرّفى غير از ذات خداوند متعال امكان ندارد .
12 . علت اين امر آن است كه ميان خدا و خلق ، سنخيت و مناسبتى وجود ندارد كه خدا بتواند خود را و صفات و آثار صفاتش را مستقيماً به آنها معرّفى كند .
13 . پس لازم است پيش از خلق خداى تعالى معرّفى را براى آنها بيافريند تا هدف از خلق - كه شناخت خدا و عبادت خداست - به واسطه وجود او برآورده شود .
14 . در غير اين صورت خلقت خلق عبث و بيهوده خواهد بود . « 1 »
نسبت به آنچه در اين چهارده بند خلاصه گرديد ، به اجمال يادآورى مىشود كه قرآن كريم
هامش
( 1 ) . المقاصد العليّة : 108 - 110 .